خطای سهباره
▪️خطای سهباره:
چیدن میوۀ کال
مهدی جمشیدی
۱. حاکمیّت میخواهد «سهباره»، مسیر مذاکره با ترامپ را در پیش بگیرد؛ کسیکه تا چند ساعت قبل، در پی حملۀ سهمگین به ایران بود، اکنون مدّعی است که در پی گفتگو پیرامون ده شرط ایران است! روشن است که ترامپ برای بار سوم و به بهانۀ مذاکره، ایران را فریب داد. از متن دو مذاکره، جنگ برخاست و اینک مذاکرۀ سوم. ترامپ بر سر جزئیات، زیر میز خواهد زد و همهچیز را انکار خواهد کرد. ترامپ، بویی از اخلاق و تعهد نبرده است که شروط را بپذیرد و به آنها وفادار باشد؛ نمیتوان این چرخش بزرگ و ناگهانی را از او پذیرفت. این مواجهه، نامعقول است و چیزی جز عملیات فریب نیست. حتی یک دولتِ دموکراتِ آمریکایی هم شرایط ایران را نخواهد پذیرفت، چه رسد به ترامپ. باید تعجب کرد از این تحوّل بزرگ ترامپ در عرض چند ساعت که از ویرانگردن ایران به گفتگو دربارۀ شرایط ایران، مایل شد.
۲. ترامپ با همۀ حماقتش، وقت خرید و فرصت «تحکیمِ برتری» را از ایران ربود و ایران را وارد «دورۀ تعلیقیِ مذاکره» کرد. او اکنون به راحتی میتواند تنفس کند؛ قیمت نفت، ناگهان و بهشدّت افت کرد و نگرانی ترامپ از اقتصاد، برطرف گردید. در نتیجه، اهرم قدرت ایران، تا حدّی از دست رفت و حالا ایران در موضع برابر قرار گرفته و قدرت چانهزنیاش کاهش یافته است. این آتشبس، از هر جهت، به نفع آمریکا است. او ضربات خودش را زد و اینک وارد «بازیِ بیپایانِ مذاکره» میشود. مذاکره، بهترین ترفند آمریکاییها برای ایجاد توقف و تعلیق در ایران بوده و ایران نیز همواره گرفتار این «اغوای دیپلماتیک» شده و هزینۀ گزافی نیز پرداخته است. این بار، انتظار میرفت که حاکمیّت، «آغاز مذاکره» را بر «استمرار مقاومت» ترجیح ندهد و اغوا نشود، اما سرانجام، کفۀ محافظهکاری و سادهنگری چربید. اینک حاکمیّت، آسودهخاطر در انتظار بنشیند تا ترامپ، به شرایط و توافق عمل کند! هدف ترامپ، تهیکردن ایران از فتوحاتش و خریدن زمان است، نه عقبنشینیِ راهبردی. ترامپ، اهل جنگ فرسایشی نیست، اما اهل مذاکرات فرسایشی است. او اکنون برای مدّتی، جنگ را در میدان مذاکره آغاز میکند و وقتی تعلیق ادامه یافت، ناگهان «نهم اسفند دیگر»ی را رقم خواهد زد. تداوم جنگ، تثبیت کاملِ موقعیّت ما را در پی داشت، اما مذاکره، تعلیق و سهباره جنگ است. هرآنچه ممکن است در مذاکره به دست بیاید، در جنگ به دست میآید.
۳. هیچ نشانهای وجود ندارد که حاکی از ورود به مرحلۀ بازدارندگی نظامی باشد. ایران، همچنان در خطر است و خواهد بود. هیچ ثبات و استقراری در میان نیست. ما اندکی با مرحلۀ «بازدارندگیِ نظامی» فاصله داشتیم. دوباره خام شدیم و کار را به «اتمام» نرساندیم. این میوه، کال است. مجال ندادند که جنگ، به وضعیّت تعیینکننده و نهایی برسد و دیگر تکرار نشود. ترامپ، تظاهر به قبول کرده، اما همه میدانند که کسی چون او، هرگز قبول نخواهد کرد. این واقعیّت، آنقدر ساده و روشن است که حتّی شاید نباید آن را فریب دانست. دشمن، «فضای جنگ» را به «فضای مذاکره» منتقل کرد؛ چون به این انتقال، نیاز داشت. ما به او کمک کردیم. نفسهایش به شماره افتاده بود؛ به او تنفس مصنوعی دادیم. کاری که به تمامیّتش نرسد و در نیمۀ راه، رها شود، بیثمر خواهد بود.
۴. این جنگ، در آستانۀ «اثربخشیِ تاریخی» و «گشودن افق تمدّنی» بود، اما ناگهان، همهچیز دود شد و به هوا رفت. مؤمنان انقلابی تا دیشب، لیبرالهای داخلی را متهم میانگاشتند و بر ضد مذاکره، شعار میدادند، اما اینک در کمالِ ناباوری، مشاهده میکنند که حاکمیّت، دوباره در «تلۀ مذاکره» افتاد. مقاومت در حال رسیدن به قلّه بود و میرفت که «فتحالفتوح تاریخی» رقم بخورد، اما ارادههای آلوده به دیپلماسیِ سازش و اعتماد، غلبه یافتند و امکانِ گشودگیِ بزرگ تاریخی را ربودند. ضربۀ دردناکی به سرمایۀ اجتماعیِ انقلاب زده شد و آن همه حرارت و شور انقلابی مردم در خیابانها، قربانی آغازِ روندِ بیحاصل مذاکره شد. جامعه، حس پیروزیِ قطعی ندارد و مطمئن است که وضعیّت جنگی، برگشتپذیر است؛ همچنانکه بهدرستی میفهمد «انتقام رهبرِ شهید»، ستانده نشده و حتّی اکنون قرار است مقامات وزارت خارجۀ ایران با قاتلان رهبرِ شهید، مذاکره کنند! آنچهکه حس میکنیم، فقط یک «پیروزیِ نسبی» است، که چهبسا با تهاجم مجدّد دشمن، به «شکستِ مطلق» تبدیل شود. پیروزیِ موقت و نیمبند و شکننده و ناتمام، همچون یک میوۀ کال و نارس، کام جامعه را گس کرد.
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
چیدن میوۀ کال
مهدی جمشیدی
۱. حاکمیّت میخواهد «سهباره»، مسیر مذاکره با ترامپ را در پیش بگیرد؛ کسیکه تا چند ساعت قبل، در پی حملۀ سهمگین به ایران بود، اکنون مدّعی است که در پی گفتگو پیرامون ده شرط ایران است! روشن است که ترامپ برای بار سوم و به بهانۀ مذاکره، ایران را فریب داد. از متن دو مذاکره، جنگ برخاست و اینک مذاکرۀ سوم. ترامپ بر سر جزئیات، زیر میز خواهد زد و همهچیز را انکار خواهد کرد. ترامپ، بویی از اخلاق و تعهد نبرده است که شروط را بپذیرد و به آنها وفادار باشد؛ نمیتوان این چرخش بزرگ و ناگهانی را از او پذیرفت. این مواجهه، نامعقول است و چیزی جز عملیات فریب نیست. حتی یک دولتِ دموکراتِ آمریکایی هم شرایط ایران را نخواهد پذیرفت، چه رسد به ترامپ. باید تعجب کرد از این تحوّل بزرگ ترامپ در عرض چند ساعت که از ویرانگردن ایران به گفتگو دربارۀ شرایط ایران، مایل شد.
۲. ترامپ با همۀ حماقتش، وقت خرید و فرصت «تحکیمِ برتری» را از ایران ربود و ایران را وارد «دورۀ تعلیقیِ مذاکره» کرد. او اکنون به راحتی میتواند تنفس کند؛ قیمت نفت، ناگهان و بهشدّت افت کرد و نگرانی ترامپ از اقتصاد، برطرف گردید. در نتیجه، اهرم قدرت ایران، تا حدّی از دست رفت و حالا ایران در موضع برابر قرار گرفته و قدرت چانهزنیاش کاهش یافته است. این آتشبس، از هر جهت، به نفع آمریکا است. او ضربات خودش را زد و اینک وارد «بازیِ بیپایانِ مذاکره» میشود. مذاکره، بهترین ترفند آمریکاییها برای ایجاد توقف و تعلیق در ایران بوده و ایران نیز همواره گرفتار این «اغوای دیپلماتیک» شده و هزینۀ گزافی نیز پرداخته است. این بار، انتظار میرفت که حاکمیّت، «آغاز مذاکره» را بر «استمرار مقاومت» ترجیح ندهد و اغوا نشود، اما سرانجام، کفۀ محافظهکاری و سادهنگری چربید. اینک حاکمیّت، آسودهخاطر در انتظار بنشیند تا ترامپ، به شرایط و توافق عمل کند! هدف ترامپ، تهیکردن ایران از فتوحاتش و خریدن زمان است، نه عقبنشینیِ راهبردی. ترامپ، اهل جنگ فرسایشی نیست، اما اهل مذاکرات فرسایشی است. او اکنون برای مدّتی، جنگ را در میدان مذاکره آغاز میکند و وقتی تعلیق ادامه یافت، ناگهان «نهم اسفند دیگر»ی را رقم خواهد زد. تداوم جنگ، تثبیت کاملِ موقعیّت ما را در پی داشت، اما مذاکره، تعلیق و سهباره جنگ است. هرآنچه ممکن است در مذاکره به دست بیاید، در جنگ به دست میآید.
۳. هیچ نشانهای وجود ندارد که حاکی از ورود به مرحلۀ بازدارندگی نظامی باشد. ایران، همچنان در خطر است و خواهد بود. هیچ ثبات و استقراری در میان نیست. ما اندکی با مرحلۀ «بازدارندگیِ نظامی» فاصله داشتیم. دوباره خام شدیم و کار را به «اتمام» نرساندیم. این میوه، کال است. مجال ندادند که جنگ، به وضعیّت تعیینکننده و نهایی برسد و دیگر تکرار نشود. ترامپ، تظاهر به قبول کرده، اما همه میدانند که کسی چون او، هرگز قبول نخواهد کرد. این واقعیّت، آنقدر ساده و روشن است که حتّی شاید نباید آن را فریب دانست. دشمن، «فضای جنگ» را به «فضای مذاکره» منتقل کرد؛ چون به این انتقال، نیاز داشت. ما به او کمک کردیم. نفسهایش به شماره افتاده بود؛ به او تنفس مصنوعی دادیم. کاری که به تمامیّتش نرسد و در نیمۀ راه، رها شود، بیثمر خواهد بود.
۴. این جنگ، در آستانۀ «اثربخشیِ تاریخی» و «گشودن افق تمدّنی» بود، اما ناگهان، همهچیز دود شد و به هوا رفت. مؤمنان انقلابی تا دیشب، لیبرالهای داخلی را متهم میانگاشتند و بر ضد مذاکره، شعار میدادند، اما اینک در کمالِ ناباوری، مشاهده میکنند که حاکمیّت، دوباره در «تلۀ مذاکره» افتاد. مقاومت در حال رسیدن به قلّه بود و میرفت که «فتحالفتوح تاریخی» رقم بخورد، اما ارادههای آلوده به دیپلماسیِ سازش و اعتماد، غلبه یافتند و امکانِ گشودگیِ بزرگ تاریخی را ربودند. ضربۀ دردناکی به سرمایۀ اجتماعیِ انقلاب زده شد و آن همه حرارت و شور انقلابی مردم در خیابانها، قربانی آغازِ روندِ بیحاصل مذاکره شد. جامعه، حس پیروزیِ قطعی ندارد و مطمئن است که وضعیّت جنگی، برگشتپذیر است؛ همچنانکه بهدرستی میفهمد «انتقام رهبرِ شهید»، ستانده نشده و حتّی اکنون قرار است مقامات وزارت خارجۀ ایران با قاتلان رهبرِ شهید، مذاکره کنند! آنچهکه حس میکنیم، فقط یک «پیروزیِ نسبی» است، که چهبسا با تهاجم مجدّد دشمن، به «شکستِ مطلق» تبدیل شود. پیروزیِ موقت و نیمبند و شکننده و ناتمام، همچون یک میوۀ کال و نارس، کام جامعه را گس کرد.
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
- ۱.۶k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط