ای حدیث شب طوفانی من، ای همدم
ای حدیث شب طوفانی من، ای همدم
عاشقت یک دفعه گشتم و تو شاید کم کم
آسمان هم نفسش را به تو مدیون باشد
ای تو هر لحظه نفس، ای همه دم، ای بازدم
تا کجا در پی چشمان تو خواهم چرخید؟
گاهی پر شور ؛گاهی آهسته و گاهی نم نم
زندگی حادثه ی رفتن تو بود ولی
می کُشم زندگی و حادثه را من از دم
یوسفی؟ باش! من زلیخای تو باشم کم نیست!
تا تو زیبای جهانی و منم یک بردم
برده زیبا شود از عشق چنین شهلایی
من که با یاد تو هم خاطره سازی کردم
ببری تا دم چشمه تشنه برگردانی
آخرش پای تو هستم، مثلا من مَردم!
عاشقت یک دفعه گشتم و تو شاید کم کم
آسمان هم نفسش را به تو مدیون باشد
ای تو هر لحظه نفس، ای همه دم، ای بازدم
تا کجا در پی چشمان تو خواهم چرخید؟
گاهی پر شور ؛گاهی آهسته و گاهی نم نم
زندگی حادثه ی رفتن تو بود ولی
می کُشم زندگی و حادثه را من از دم
یوسفی؟ باش! من زلیخای تو باشم کم نیست!
تا تو زیبای جهانی و منم یک بردم
برده زیبا شود از عشق چنین شهلایی
من که با یاد تو هم خاطره سازی کردم
ببری تا دم چشمه تشنه برگردانی
آخرش پای تو هستم، مثلا من مَردم!
- ۱۲۳
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط