فصل سوم قسمت دهم ستاره من
فصل سوم قسمت دهم ستاره من
بعد از خوردن :
آی : خب بریم دیگه
میکو : آره بریم
آی : وای نه بارونه که موقع رفتن خیس میشیم
میکو : آره راست میگی چیکار کنیم میگم میکاگه و آی تلفن با خودتون آوردین؟
آی : ماله من دسته رئیسه
میکاگه : ماله منم بخاطره بمب حشره ی جنابعالی خراب شد
میکو : ماله منم همینطور
آی : خب نظرتون چیه یکم راه بریم بیرون می دونم خیس میشیم ولی یدونه تاکسی پیدا میکنیم
میکو : ولی من از خیس شدن متنفرمممم
میکاگه : من که مشکلی ندارم ولی تو و میکو سرما میخوریدا
آی : پس چیکار کنیم میکو از خیس شدن خوشش نمیاد
هیکارو : ببخشید میخوای من برسونم شمارو خونه؟
آی : چیییییی
آی در ذهنش : باید بگم نه
آی : ببخشید ولی.....
میکو : آره حتما
آی : میکو بیا خودمون ماشین پیدا میکنیم
میکاگه : آی میگم تو میخوای پیاده برو ما با ماشین میریم
میکو : آره راست میگه ولی سرما نخوریا
آی : باشه مشکلی ندارم میگم آدرسه خونه رئیس رو بهتون بدم؟
میکو : آره بده آدرسو
آی : باشه
بعد آدرس دادن :
هیکارو : ببخشید خانم میگم شما نمیخواید بیاد؟
آی : نه مرسی یه کار مهم دارم این نزدیکیا
هیکارو : باشه اجبارتون نمیکنم
آی : خداحافظ خواهر و میکاگه
میکاگه و میکو : خداحافظ
هیکارو : میگم شما ها اون دختر رو میشناسین؟
میکو : معلومه اون خواهرمونه
هیکارو : آها ولی خیلی نازه
میکو : میگم عاشق آی شدی؟
هیکارو : آره فکر کنم ازش خوشم اومده
میکو : پس چرا باهاش قرار نمیزاری؟
هیکارو: باشه ولی من اصلا سلیقه ی دخترا رو نمیدونم چیه؟
میکو : آی عاشق تارت توت فرنگیه میتونی بهش تو کلاستون هدیه بدی
هیکارو : تو کلاس؟؟؟
میکو : آره مگه شما ها همکلاسی نیستین؟
هیکارو در ذهنش: میگم چرا قیافه ش آشناعه فکر کنم داخل کلاسمون بود
هیکارو : اره همکلاسی ایم
میکو : پس میتونی براش تارت توت فرنگی بخری و هدیه بدی
هیکارو : نمیشه بهش حلقه هدیه داد؟؟
میکو : ولی حلقه برای زن و شوهر هاست خیلی زود داری میری جلو حالا اشکال نداره هم براش تارت توت فرنگی بخر و هم براش حلقه بگیر
هیکارو : ولی من تارت توت فرنگی رو درست میکنم
میکو : اه بهتر که
هیکارو : پس خوبه
میکاگه : میشه بریم؟........ادامه دارد
بعد از خوردن :
آی : خب بریم دیگه
میکو : آره بریم
آی : وای نه بارونه که موقع رفتن خیس میشیم
میکو : آره راست میگی چیکار کنیم میگم میکاگه و آی تلفن با خودتون آوردین؟
آی : ماله من دسته رئیسه
میکاگه : ماله منم بخاطره بمب حشره ی جنابعالی خراب شد
میکو : ماله منم همینطور
آی : خب نظرتون چیه یکم راه بریم بیرون می دونم خیس میشیم ولی یدونه تاکسی پیدا میکنیم
میکو : ولی من از خیس شدن متنفرمممم
میکاگه : من که مشکلی ندارم ولی تو و میکو سرما میخوریدا
آی : پس چیکار کنیم میکو از خیس شدن خوشش نمیاد
هیکارو : ببخشید میخوای من برسونم شمارو خونه؟
آی : چیییییی
آی در ذهنش : باید بگم نه
آی : ببخشید ولی.....
میکو : آره حتما
آی : میکو بیا خودمون ماشین پیدا میکنیم
میکاگه : آی میگم تو میخوای پیاده برو ما با ماشین میریم
میکو : آره راست میگه ولی سرما نخوریا
آی : باشه مشکلی ندارم میگم آدرسه خونه رئیس رو بهتون بدم؟
میکو : آره بده آدرسو
آی : باشه
بعد آدرس دادن :
هیکارو : ببخشید خانم میگم شما نمیخواید بیاد؟
آی : نه مرسی یه کار مهم دارم این نزدیکیا
هیکارو : باشه اجبارتون نمیکنم
آی : خداحافظ خواهر و میکاگه
میکاگه و میکو : خداحافظ
هیکارو : میگم شما ها اون دختر رو میشناسین؟
میکو : معلومه اون خواهرمونه
هیکارو : آها ولی خیلی نازه
میکو : میگم عاشق آی شدی؟
هیکارو : آره فکر کنم ازش خوشم اومده
میکو : پس چرا باهاش قرار نمیزاری؟
هیکارو: باشه ولی من اصلا سلیقه ی دخترا رو نمیدونم چیه؟
میکو : آی عاشق تارت توت فرنگیه میتونی بهش تو کلاستون هدیه بدی
هیکارو : تو کلاس؟؟؟
میکو : آره مگه شما ها همکلاسی نیستین؟
هیکارو در ذهنش: میگم چرا قیافه ش آشناعه فکر کنم داخل کلاسمون بود
هیکارو : اره همکلاسی ایم
میکو : پس میتونی براش تارت توت فرنگی بخری و هدیه بدی
هیکارو : نمیشه بهش حلقه هدیه داد؟؟
میکو : ولی حلقه برای زن و شوهر هاست خیلی زود داری میری جلو حالا اشکال نداره هم براش تارت توت فرنگی بخر و هم براش حلقه بگیر
هیکارو : ولی من تارت توت فرنگی رو درست میکنم
میکو : اه بهتر که
هیکارو : پس خوبه
میکاگه : میشه بریم؟........ادامه دارد
- ۱.۷k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط