فیک سوکوکوپارت

فیک سوکوکو"پارت۱۶

(یه هفته بعد)

ویو نویسنده:

چویا: سلام دازای....هق....ببخشید....هق....
نمیتونم خودمو....هق....کنترل کنم.
دازای: سلام چوچو جونم.آروم باش من کاملا خوبم ببین.
یعنی میخوای هربار میای ملاقاتم گریه کنی؟
چویا اشکاشو پاک میکنه.
چویا: خیلی خب.
روشو میکنه اونور و دسته گل تو دستشو میگیره جلوی صورت دازای.
چویا: این برای توعه.
دازای: مرسییی.^_^
میتونی بزاریش رو میز.
به میز اشاره میکنه.
چویا گل رو میزاره روی میز.
دازای: خب. چه خبرا؟
چویا: هیچی. مثل همیشه. از تو چخبر؟ چیزی نیاز نداری؟ چیزی کم نداری؟ پرستارا خوب رفتار میکنن؟ اگه بد رفتار میکنن بگو عوضشون کنم.
دازای: نه بابا نیاز نیست.
راستش یه چیزی میخوام بهت بگم.
چویا: بگو. راحت باش.
دازای: من اون روز خودکشی کردم ولی ناوفق بود.
چویا: چییی؟ ولی تو کاملا زخمی بودی.
دازای: آره. راستش یه جوری صحنه سازی کردم که انگار شکست خوردم. درحالی که از قصد گذاشتم من رو کتک بزنه و بعد رگ خودمو زدم.
چویا: پس برای همین دستت اونجوری زخمی بود. ولی....(آروم)
چراااا؟ برای چی اونکارو کردی هااا؟(داد)
دازای: برای اینکه نتونستم اینو بهت بگم که...(آروم)
من دوست دارمممم(داد)
چویا خیلی تعجب میکنه. اشکاش میریزه و دازای رو خیلی سفت بغل میکنه.
چویا: منم همینطور.
ولی چرا...چرا فکر نکردی من بعد مردن تو چه حالی بهم دست میده ها؟
دازای هم آروم اشک میریزه و چویا رو بغل میکنه.
دازای: ببخشید. منو ببخش که به تو فکر نکردم.من...من خیلی خسته بودم...خیلی آشفته بودم.فکر نکردم تو چه حسی داری.

تمام🫡
ببینید اینا پارتا ی آخر فصل یکن خوب شدن؟
من خودم احساس میکنم این پارت یکم بد شده🙂
نظرتون رو بگین✨
راستی برای پارتای بعدی هم یه ایده ای بدین لطفا🌸
دیدگاه ها (۲۱)

80تاییی مبارکککککککک🥳🥳🥳🥳80تای شدیمممم🎉به مناسبت 80 تایی امرو...

من قرار بود فیکم رو با دو پارت تموم کنم ولی یه ایده به ذهنم ...

آقا من پارت بعدی فیکم رو نوشتم یادم رفته بزارمش😂ببخشید الان ...

آقا کی میاد به من آرت کشیدن یاد بده؟ من خودم سعی کردم یاد بگ...

عمق زخم هایش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط