نیستی‌، خانه لج کرده...

نیستی‌، خانه لج کرده...
بهانه‌ات را می‌گیرد و دل به زندگی نمی‌دهد،
صبح‌ها دیگر از پنجره طلوع آفتاب مشخص نیست، غذا‌ها دیگر خورده که نه، دور ریخته می‌شوند، یخچال که دیگر شورش را درآورده و به بهانه نبودنت انقدر خاموش میماند تا همه‌ی موجودی‌اش فاسد می‌شود...
تا که به غروب می‌رسیم... آنوقت اوضاع خانه خراب‌تر می،شود، چراغ‌ها حوصله روشن شدن ندارند، شبها .. تخت‌خواب هم مرا به تنهایی نمی‌پذیرد و اتاق خواب دیر مدتی‌ست که متروکه شده... شومینه‌ی مسخره هم شده قبرستان همین نوشته‌های من ... می‌سوزاند و سردترم می‌کند، می‌بینی؟، خانه‌ی بی‌تو کمی ‌تا قسمتی جهنم شده!!
برای دوباره بهشت شدنش فکری بکن...
دیدگاه ها (۲۱)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

گفتم بی‌معرفت!چجوری آن‌همه عواطف و خاطرات را قورت دادی؟ هسته...

ده ماده ی غذایی که نباید داخل یخچال نگه داشته شود!ما معمولاً...

کاش می شد که عمر این شب ها ، مثل موهای مشکی ات کوتاهبه خودم ...

کاش می شد که عمر این شب ها ، مثل موهای مشکی ات کوتاه ...به خ...

داستان کوتاه👌

در اینجا بد نیست متن شکایت مردی را از زنش که در یکی از مجلات...

داستان کوتاه انفجار بزرگ اثر هوشنگ گلشیری<دنباله دار >داستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط