پارت یازدهم

پارت یازدهم
تهیونگ.
بعد از اینکه غذامون و خوردیم رفتیم اتاق هامون روی میز کارم نشستم و به عکس های بچگی خودم و کوک و ا.ت نگاه کردم... اون منو یادش نمیاد چونکه بعد از تصادفی که کردن باعث شد خاطراتشون پاک بشه ....من و کوک ا.ت کوچیک بودیم خیلی باهم بازی میکردیم ولی الان خاطراتشون پاک شدن یا بهه
تره بگم فراموش کردنم و همش تقصیر من بود اون روز (تعریف خاطراتش کوچیکیشون)
تهیونگ.بچه ها بیخیال بیاین با دوچرخه بریم
کوک.جاده خطرناکه ممکنه اسیب ببینید
تهیونگ.نه خطرناک نیست ا.ت بیا باهم بریم
ا.ت .باشه داداشی من میخوام با تهیونگ دوچرخه سواری کنم
کوک.منم میام


تهیونگ.دیدید چه خوش میگذره
ا.ت.اره من میتونم تند تر از این برم ببینید
کوک.نه ا.ت. اروم برو ا.تتتتت
بوممممم
زمان حال
تهیونگ.بعد از اون تصادف پدر و مادر کوک بهم گفتن که دیگه هیچوقت سمت پسرشون نرم تا وقتی که توی دبیرستان همدیگرو دیدیم... و اونجا دوستی دوباره من و کوک شروع شد قصه عجیبی بود نه ولی واقعیت داشت... تلخ بودن واقعیت برای همس
فردا صبح
ا.ت با الارم گوشیم بیدار شدم و رفتم صبحونه خوردم و فرممو پوشیدم و منتظر تهیونگ موندم اون زود تر از من رفته بود بیرون... پس کجا مونده
تهیونگ.به چی فکر میکنی
ا.ت.یا خداااا چرا مثل جن ها ظاهر میشی
تهیونگ.بریم
ا.ت. بر..یم
تقدیم به نگاه های قشنگنتون
دیدگاه ها (۰)

تهیونگ.توی خیابون راه میرفتیم که یک موتوری با سرعت اومد سمتم...

پارت سیزدهما.ت.توی راه تهیونگ عصبی به نظر میومد اما چیشده بخ...

پارت آخرکوک.اون راست میگفت من اونو قراموش کردم من بدترین پدر...

پارت سوممیون. با دادی که زد به خودم لرزیدم....ا..اره راست می...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟦 یه بنده خدایی این پارت رو گزارش کرد ...

Love in the dark③⑨دستمو محکم‌تر توی دستش فشردم و آروم گفتم:ا...

دست گرم پارت 1ویو ا. تامروز روز اول دانشگاه هست برای همین ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط