"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"
"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"
#part1🍷🎸
"نلا"
- مامان تروخدا بزار برم دیگه!
توی چشم هاش نگاه کردم.
چشم هام التماس میکردن که رهام کنه و بزاره برم.
- اینجوری بهم نگاه نکن!
خودت خوب میدونی فردا چه روزیه و باز
با دوستات برنامه ریختی که بری بیرون!.
بله درسته!
خوب هم میدونستم چه روزیه.
روزی که خانواده ی عزیز مادرم از تهران، تشریف میاوردن به شیراز و مادرمم اونارو دعوت کرده به عمارتمون
اونم به مدت سه ماه کوفتیییی! .
یعنی کل تابستونننن!
لب زدم:
- بله میدونم!
و منم بهت گفتم که صبح زود برمیگردم.
چشم ریز کرد.
- تو که میخوای صبح برگردی
اصلا واسه ی چی میخوای بری؟!
بادم خالی شد.
با قیافه ای پوکر گفتم:
- این دهمین باریه که داری ازم میپرسی.
مامان !
تو گه انقدر سخت گیر نبودی!.
دقیقا دست گذاشته بودم روی نقطه ضعفش.
مظلوم اضافه کردم:
- بَده میخوام یه شب با دوستام فقط برای خودمون باشیم؟!
تازشم!..
برای چندمین با تکرار کردم:
- صبح که بیدار شدیم، برمیگردم.
¤¤¤¤¤🥊 📕 🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
#part1🍷🎸
"نلا"
- مامان تروخدا بزار برم دیگه!
توی چشم هاش نگاه کردم.
چشم هام التماس میکردن که رهام کنه و بزاره برم.
- اینجوری بهم نگاه نکن!
خودت خوب میدونی فردا چه روزیه و باز
با دوستات برنامه ریختی که بری بیرون!.
بله درسته!
خوب هم میدونستم چه روزیه.
روزی که خانواده ی عزیز مادرم از تهران، تشریف میاوردن به شیراز و مادرمم اونارو دعوت کرده به عمارتمون
اونم به مدت سه ماه کوفتیییی! .
یعنی کل تابستونننن!
لب زدم:
- بله میدونم!
و منم بهت گفتم که صبح زود برمیگردم.
چشم ریز کرد.
- تو که میخوای صبح برگردی
اصلا واسه ی چی میخوای بری؟!
بادم خالی شد.
با قیافه ای پوکر گفتم:
- این دهمین باریه که داری ازم میپرسی.
مامان !
تو گه انقدر سخت گیر نبودی!.
دقیقا دست گذاشته بودم روی نقطه ضعفش.
مظلوم اضافه کردم:
- بَده میخوام یه شب با دوستام فقط برای خودمون باشیم؟!
تازشم!..
برای چندمین با تکرار کردم:
- صبح که بیدار شدیم، برمیگردم.
¤¤¤¤¤🥊 📕 🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
- ۲۰۲
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط