I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁹¹

نمیدونم چقدر وقت گذشته بود..
کلا هوشیاریمون سر جاش نبود..یکم زیاده روی کرده بودیم
وسط پیست بزرگ،ما مثل سوزن در انبار کاه گم شده بودیم
بالاخره بعد از کلی رقصیدن،دوباره سرجامون نشستیم..حالت تهوع داشتم..ولی نه زیاد!
میا وضعیتش مثل من بود..خیر سرش قرار بود مواظبم باشه
یهو دوتا پسر اومدن کنار ما نشستن
پسر اولی دستش رو روی پام گذاشت:

:اسمتون چیه؟
-برو گمشو بابا

گوشش رو گرفتم و پرتش کردم روی زمین..پسر دومی کمی ازمون فاصله گرفت
از روی زمین بلند شد..با حرص نگاهم میکرد..دستم رو گرفت..و برد توی قسمت وی‌ای‌پی..جایی که قمار انجام میشد
تقلا میکردم تا ولم کنه..ولی انگار نه انگار
پشت یکی از میزای قمار نشست و منو کنارش نشوند:

:تکون بخوری یه گلوله حرومت میکنم

اشکام سرازیر شد و با بغض سر تکون دادم..
بازیشون رو شروع کردن..انگار سر من شرط بسته بود..خدایا الان چیکار کنم؟
کیفم پیش میاعه..کاش نمیومدم..کاشکی با تهیونگ الان توی این خراب شده بودم
همش دستش روی پام بود..پاهام رو عقب میکشیدم‌‌..ولی بازم فایده‌ای نداشت
و صحنه ای که میترسیدم اتفاق بی افته..
کارت اخر..
مهره ی اخر..
و بازی رو باخت..
همون لحظه،دستام یخ زد..پسر با پوزخند،به مرد روبه‌روش گفت:

:تو بردی..این دختره مال خودت
-من هیچ جا نمیرم
:قرارمون این نبو-

و یهو،همه جا ساکت شد
فقط صدای هق‌هق های اروم من بود..
تهیونگ،پسر رو روی زمین انداخت..انقدر بهش مشت زد تا بیهوش شد
بعد اومد سمت من:

-تهیونگ به خدا...
+نیلسو فقط خفه شو و گمشو تو ماشین

مچ دستم رو محکم گرفت..از داخل بار بیرون اومدیم
در ماشین رو باز کرد..سوار شدم..و در رو با شتاب بست
خودش هم نشست..

ماشین با سرعت خیلی زیادی حرکت میکرد..چشمام خیس خیس بود
رگ گردن تهیونگ اومده بود بالا..عصبانیت از چشماش معلوم بود
توی اون خیابون خلوت،فقط ماشین تهیونگ بود
پشت یه چراغ قرمز وایسادیم
تهیونگ دستش رو به فرمون کوبید..با صدای بلندی گفت:

+چرا گذاشتی دستش رو روی پاهات بکشه؟
-ببخشید(اروم)
+نیلسو..من بهت اعتماد کردم..شماها نباید میزاشتین در این حد پیش بره..واقعا برای خودم متاسفم..دیگه نمیذارم تنهایی بری جایی..اگه من نمیفهمیدم چه اتفاقی می‌افتاد؟فقط دردسری

صداش از دفعه ی قبل بلندتر بود..یه جورایی شبیه عربده..یا بلندتر!
چراغ سبز شد..
من دیگه هیچ حرفی نزدم..و به بیرون نگاه کردم..البته اگه اشکام اجازه میدادن...

رسیدیم خونه..
از ماشین پیاده شدم..و مستقیم و بدون هیچ حرفی،رفتم توی اتاقم
لباسم رو عوض کردم..آرایشم رو پاک کردم
و پتو رو تا سرم کشیدم بالا..خیلی سردم بود
حق با تهیونگه..اما نباید اینجوری سرم داد میکشید
حالت تهوع شدیدی داشتم..سرم و گلوم درد میکرد..
نکنه مریض شدم؟...

[ویو تهیونگ]
نیلسو رفت توی اتاقش..
پسرا توی هال نشسته بودن..به غیر از جونگکوک..که رفته بود پیش میا!
روی مبل نشستم..

هوسوک:بازم زیاده روی کردی؟
+فکر کنم..یه ذره..خب تقصیر خودشه
هوسوک:حق با توعه..اما میدونی که نیلسو چه مدلیه..خودشو ضعیف نشون نمیده..ولی از تو انتظار نداره سرش داد بزنی..خیلی دلش نازکه

دستم رو بین موهام بردم و به همشون ریختم

+الان چیکار کنم؟
هوسوک:برو از دلش در بیار!

رفتم جلوی در اتاقش..در زدم و وارد شدم
داشت سرفه میکرد
پتو رو از روی صورتش کشیدم کنار
چشماش قرمز بود..صورتش شبیه گچ سفید بود

+حالت خوبه؟چرا...
-برو بیرون..نمیخوام دردسر باشم..حق با تو بود،من اشتباه کردم..ولی تقصیر من که نبود!

دستم رو روی پیشونیش گذاشتم..خیلی داغ بود
دستم رو پس زد..و دوباره پشتش رو بهم کرد
روی تخت خوابیدم و دستامو دورش حلقه کردم
میخواست ولش کنم،ولی خیلی کوچولو تر از این حرفا بود
اروم اروم کشوندمش توی بغلم...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

بانو فالوشه؟؟؟https://wisgoon.com/lizamommy

بانو فالو بشه؟https://wisgoon.com/mnijungkook9723

I can be myself with himPart⁹⁰برای شروع،یه چوب ام دی اف بردا...

I can be myself with himPart⁴³+قول میدم زندش نزارم-مهم نیست....

I can be myself with himPart⁶⁴پسرا اومدن..با دیدن بچه ی بغل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط