دل به پس‌ مانده‌ی این اشک ِ پر از خون بستم

دل به پس‌ مانده‌ی این اشک ِ پر از خون بستم
شاید از خون ِجگر، چشم و دلم باز شود

آخر ِ قصه‌ی سردی که تو را می‌ترساند
باید از داغ ِ جگرسوز ِ من آغاز شود
دیدگاه ها (۱)

خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی داردچه جای من که از سردی و خ...

درد است که با نسیم گرمی بــرود!آنکس که به خاطرش به طوفان زده...

داغی در سینه مانده که نه با گذر زمان سرد می‌شود، نه با اشک آ...

فراتر از خویش

🇮🇷تولید محتوا🇮🇷ای رهبر شهیدمدر راه تو می‌مانیمما همه خون‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط