عشق و نفرت پارت ۵♡

عشق و نفرت پارت ۵♡
فصل ۲

ویو مینسو
یک دفعه صدای بلندی اومد و همه ساکت شدن
پدر کوک رفت روی ستیج و شروع کرد به صحبت کردن همه توجهشون به پدر کوک بود
ولی با چیزی که دیدم دستپاچه شدم و دست سوا زود گرفتم و بردمش بیرون
پایان ویو مینسو


ویو کوک
پدرم شروع به حرف زدن کرد که یک دفعه یه خانوم خیلی اشنارو دیدم خیلی شبیه مینسو بود ولی نه باید توهم باشه اینقدری نخوابیدم و داغون شدم که دیگه دارم توهم میزنم ولی چرا دستپاچه شد
(دوستان چون سوا کوچولوعه اونجا جلوش ادم بود و کوک نتونست اونو ببینه)
پایان ویو کوک

جیمین: کوک کوک
کوک:...
تهیونگ: کوککک
کوک: عا.. ب. له بله
تهیونگ: حواست کجاس بابات تورو صدا زد تا بری و صحبت کنی با میکروفون
کوک: عا..
جیمین: بدو برو
(کوک و همه صحبتاشونو کردن)
ویو کوک
از کارکنانی که تازه اومده بودن برای رنگ خونم پیامک اومد که نوشته بود به دلیل ساعت کاری فرداشون مجبورن امشب توی خونه کار کنن و امسب نمیتونم برم خونه چون به بوی رنگ حساسیت دارم و ناچارم برم خونه بابام

ادامه دارد...
حمایت یادتون نرهه💗🥲
دیدگاه ها (۰)

عشق و نفرت پارت6♡فصل ۲ ویو مینسو دست سوا رو گرفتم و از مهمون...

سلام پری هام من برگشتم🥺 ببخشید اینقدر منتظزتون گذاشتم💔😓

عشق و نفرت پارت4♡فصل۲ویو راوی مینسو سوا و پدر کوک سوار ماشین...

جنون مافیا ☆part14S1☆جیمو: ولی... خب باشه حتما عشقم سرش شلوغ...

جنون مافیا ☆part12S1☆شب.... سوجین: بابا دختره احمق خوشحال با...

جنون مافیا ☆part11S1☆سنگینی سکوت رو میتونستم حس کنم سرد بودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط