فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد

فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد
ولی هر قطره‌ای از وی به صد دریا اثر دارد

ز عقل و جان و دین و دل به کلی بی خبر گردد
کسی کز سر این دریا سر مویی خبر دارد

چه گردی گرد این دریا که هر کو مردتر افتد
ازین دریا به هر ساعت تحیر بیشتر دارد

تورا با جان مادرزاد ره نبود درین دریا
کسی این بحر را شاید که او جانی دگر دارد

تو هستی مرد صحرایی نه دریابی نه بشناسی
که با هر یک ازین دریا دل مردان چه سر دارد

ببین تا مرد صاحب دل درین دریا چسان جنبد
که بر راه همه عمری به یک ساعت گذر دارد

عطار
دیدگاه ها (۱)

میان من و تو به همان اندازه فاصله هستکه میان ابرهایی که در آ...

شراب شوق می نوشـــــم به گرد یـــــار می گردم ...

توکل چه کلمه زیباییست..."تو" و "کل"...وقتی"تو" ، "کل"را داری...

بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنمبوسه را بر جـــــام یک دلـــبر ...

ولی من هیچ وقت از دوست داشتنت دست نمیکشم

مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشدزیرا به پیش دریا ماهی حقیر با...

به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینمبه دردی مبتلا گشتم که ...

🍒🌱بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانمکه شادی در همه عالم ازی...

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدندر کوی او گدایی بر خسروی گزی...

تقدیم به زندگیم🌸🧿❤💕دانی که چیست دولت دیدار یار دیدندر کوی او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط