داشتیم از پیاده رو میرفتیمیهو خودمو کشیدم سمت خیابونص

داشتیم از پیاده رو میرفتیم..یهو خودمو کشیدم سمت خیابون..صداش بالا اومد:چیکار میکنی دیوااانه؟؟میخوای منو بدبخت کنیییی؟
خواست منو بکشه کنار..اما محدود بود..محرم نامحرمی سرش میشد..مثه خودم..
خودمو دوباره کشوندم سمت پیاده رو و گفتم:اتفاقا خیلیم خوشبخت میشی ولی خودت خبر نداری..واقعا تو چجوری یه دختر لجباز و یه دنده و غرغرو رو تحمل میکنی؟
هیچی نگفت..چپ چپ نگام کرد و درحالی که داشت از خنده منفجر میشد،کتشو درست کرد رو تنش..
خواستم بگم بعضیا هستن که حتی اگه روزی دویست بارم بهشون بگی ازت متنفرم،با نگاه لعنتیشون بهت میفهمونن که چقد میخوانت..اونوقت شرمندشون میشی که چرا بعضی وقتا قدرشونو نمیدونی و درست همونجاست که دلت میمیره براشون..
#زینب_صفوی
دیدگاه ها (۶)

آلوارو و آلیس❤

آلیس❤

نشسته تو اتاق،زل زده به صفحه گوشیش..قفل شده رو عکسای مخاطبش....

ایسکو و سارا❤

معامله ای برای صلح پارت ۳۹

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴..وقتی در اتاق رو باز کردم متوج...

your dream part : 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط