های گایز ادمینی بعد یه سال اومده خب قندکای ادمینی ازتون م

های گایز ادمینی بعد یه سال اومده خب قندکای ادمینی ازتون معذرت میخوام یهویی غیب شدم و ممنون که تا الان موندید قرار. رمان رو ادامه بدیم و یه اسپویل کوچیکی که میتونم براتون بکنم در مورد این رمان اینه که بشدت دارکو پشم ریزونه من خودم این رمانو تا نصف خوندم و الان ترجمش رو هم براتون شروع میکنم تا باهم از این رمان لذت ببریم


Chapter: 2
part‌: 1


~ریتا~

"تو مال منی. فقط من. تا ابد"
توی اغوشش میلرزیدم، تقلا میکنم ولم کنه، نرو فقط میخندید و منو به سمت تخت میبرد، روی تخت نشست درحالی که باستنم روی رون هاش بود، اون سفت دستامو گرفته بود تا نتونم فرار کنم
همسرم تنها کسی بود که ارزوی بودن باهاش رو داشتم و اون سخت تلاش کرد تا ارزومو نابود کنه و در اخرشم ناپدید شد
دستای نرو روی بدنم میچرخید و رون ها و باسنمو روی لباس تنگم لمس میکرد
"دلم واسه باسن تپلت تنگ شده بود همسر عزیزم، دلم برای وول خوردنو سرخ شدنت تنگ شده بود، توهم دلت برام تنگ شده بود مگه نه؟"
قبل ازدواجمون نرو مدام لمسم میکردو من هیچ وقت ازش سیر نمیشدم
اولین بار بود که اسپنکم میزد و همونجور که گریه میکردم اون حشیانه به کارش ادامه میداد انعکاس خودمونو توی اینه کمد لباس میدیدم، وقتی دستشو بلند میکنه تا بزنتم لبخندی از جنس حرصو طمع روی لباش شکل میگیره، غرش ارومی از گلوم بیرون میاد ولی اون بی اهمیت بهم اسپنک محکمی به باسنم زد گرماش تو کل وجودم پخش شد جیغی کشیدمو روی پاهاش وول خوردم تا از دستش خلاص شم اما اون عین اب خودن روی پاهاش منو میخکوب کرد

غلط املایی یا ایرادی بود حتما کامنت کنین تا حد ممکن اصلاح خواهد شد
لطفا با لایکو کامنت حمایتم کنید
دیدگاه ها (۷)

دیالوگی از فیکشن«blooms melody»

«desiree» دیالوگی از فیکشن

chapter: 1 part: 4جایی برای فرار ندارم، پشتمو به کاشب فشار د...

chapter: 1part: 3گاهی اوقات اون میتونست مهربون تر باشه گاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط