part عشق پنهان

part58 عشق پنهان
《ویو ات》
آقای جئون با چهره‌ی ناراحتی اومد پایین از پله ها
آقای جئون: ...
خانم جئون: چیشد جونگ کوک چیکارت داشت؟؟
آقای جئون: هیچی چیز مهمی نبود بعدا بهت میگم
ات: اگر من مزاحمم برم بالا تا حرف بزنید؟
آقای جئون: نه نیازی نیست ما آلن میخواییم بریم
ات: انقدر زود؟؟
آقای جئون: آره فقط اومدیم که ببینیم حالتون چطوره
خانم جئون: پس من برم بالا یه سری به جونگ کوک ...
آقای جئون: نه نمیخواد فعلا میخواد تنها باشه ...
خانم جئون: باشه ... پس ما دیگه میریم
ات: ...
نویسنده: خانم و آقای جئون رفتن و ...
《ویو ات》
رفتم بالا داخل اتاق جونگ کوک ... جونگ کو‌ک توی فکر بود رفتم و نشستم روی تخت
ات: حالت خوبه؟؟
جونگ کوک: هاا ... اره خوبم
ات: خوبه ... نمیخوای بگی چیشد؟؟
جونگ کوک: هیچی
ات: ولی آقای جئون که ناراحت به نظر میرسید؟؟تو هم که تو فکری
جونگ کوک: ... بعدا بهت همه چیز رو میگم
ات: بعدا نه همین الان قضیه ی اون مرتیکه چی بود ؟ چرا این کارا رو کرد ؟ چرا میخواست تو رو بکشه؟
جونگ کوک: یکی از دشمنام بود ...
ات: واتتت همین یکی از دشمنام بود دروغ نگو جونگ کوک
جونگ کوک: من الان خیلی خستم ات میشه این سوالا رو بزاری برای بعدا ...
ات: ... باشه ...
♡شرط پارت بعدی♡
☆۸۰لایک☆
☆۶۰کامنت☆
♡۳۰بازنشر♡
دیدگاه ها (۴۰)

part57 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》با این حرفاش شوک زیادی بهم وار...

part56 عشق پنهان《ویو ات》رفتم پایین خانم و آقای جئون پایین من...

part48 عشق پنهان《ویو ات》درسته بلاخره فهمیده بودم که عاشقش شد...

part55 عشق پنهان《ویو ات》حالم بهتر شد با حرفای دکترات: پس حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط