شب به گلستان تنها

شب به گلستان تنها

منتظرت بودم

باده ناکامی در هجر تو پیمودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم

وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

غمها به سر آمد

زنگ غم دوران از دل بزدودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

پیش گلها شاد و شیدا

می خرامید آن قامت موزونت

فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

اکنون از دل من بشنو تو سرودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

منتظرت بودم منتظرت بودم
دیدگاه ها (۲)

بیـــــراهه می رود هـر جـاده‌ای که به تو نمـی‌رسـد...!

کس نمی داند کدامین روز می‌آید کس نمی‌داند کدامین روز می‌میرد...

آرامش یعنی دل به دل راه داشتن ‏یعنی هر موقع دلتنگشی سراغتو ب...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 192♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

جمـــع آوری پارچه های عـــزا و سیاه از حـــرم مطهـــر سیدالش...

شبتان خوش دلتان شاد ............. شب به گلستان تنها منتظرت ب...

شب به گلستان تنهامنتظرت بودمباده ناکامی در هجر تو پیمودممنتظ...

منتظرت بودم

شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده نا کامی در هجر تو پیمودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط