دآشت‌آماده‌میشد‌که‌بره‌‌..

دآشت‌آماده‌میشد‌که‌بره‌‌..
منم‌با‌‌چشآیی‌که‌هرلحظه‌ممکن‌بود‌ببارن‌‌زل‌زده‌بودم‌بهش‌
سرش‌که‌پایین‌بود‌اورد‌بالآ‌و‌
با‌‌اون‌‌لبخند‌ملیح‌‌همیشگیش‌که‌دلم‌ضعف‌میرفت‌برآش‌
نگآم‌کرد‌
گفت‌قرار‌نبود‌دیگه‌بغض‌کنیآ‌من‌که‌نمیرم‌بمونم‌
میرم‌و‌برمیگردم‌‌..🌱
دیگه‌نتونستم‌تحمل‌کنم‌و‌زدم‌زیر‌گریه‌
با‌صدای‌لرزون‌گفتم‌برمیگردی‌مگه‌نه‌؟میری‌که‌زود‌برگردی‌!
اشکامو‌از‌رو‌گونم‌کنار‌زد‌و‌گفت‌‌آره‌گریه‌نکن‌
اینطوری‌برام‌سخت‌میشه‌هآ‌‌بزآر‌برم‌زود‌برمیگردم‌
تازه‌برات‌زود‌زود‌نامه‌هم‌میفرستم‌ ؛💌💭
تا‌هم‌تو‌از‌حالم‌خبردار‌بشی‌هم‌من‌از‌حال‌تو‌خبردار‌بشم‌
از‌اینکه‌میگفت‌برمیگرده‌یه‌لبخند‌کجی‌اومد‌گوشه‌لبم‌
گفتم‌باشه‌‌اما‌یادت‌نره‌قول‌دادی‌‌زود‌برگردیا‌
همون‌لبخند‌ملیحشو‌بهم‌نشون‌داد‌و‌دستی‌تکون‌داد‌برام‌
و‌در‌حیاط‌و‌پشت‌سرش‌بست‌و‌رفت‌‌‌‌..
از‌اون‌روز‌سالها‌میگذره‌و‌من‌چشمم‌خشک‌شده‌به‌در‌حیاط‌
ولی‌افسوس‌که‌نه‌نامه‌ای‌به‌دستم‌رسید‌نه‌خودش‌اومد‌🙂‘🖇‘🌿:)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی‌میخوآین‌برین‌بهش‌قول‌برگشتن‌ندید
نمیدونید‌که‌منتظر‌موندن‌چه‌دردی‌دآره💚🌿:
دیدگاه ها (۰)

‌هرکی‌رفت‌خودش‌برگشت!هرکی‌بلاک‌کردخودش‌آنبلاک‌کرد!هرکی‌بی‌اح...

دآشت‌آماده‌میشد‌که‌بره‌‌..منم‌با‌‌چشآیی‌که‌هرلحظه‌ممکن‌بود‌ب...

‌در‌زندگیِ‌بعدی‌ام“گُل”خواهم‌شد؛تاخودم‌رابه‌روان‌های‌خسته‌بر...

نگاه‌بی‌حس‌و‌سردم‌را‌از‌چشمان‌یخی‌اش‌گرفتم‌..خودمان‌میدانستی...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط