یاد دخترک کبریت فروش افتادم، در سرما دنبال خریدار کبریت ب

یاد دخترک کبریت فروش افتادم، در سرما دنبال خریدار کبریت بود!
و مردم دنبال کاج جشن کریسمس
کسی به او توجهی نکرد
و او از پنجره شادی کودکان در خانه گرم را می دید
و در گوشه ای، برای گرم کردن خود کبریتها را سوزاند
مردم صبح بدن نحیف یخ زده اش را یافتند
ولی یک چیز را نفهمیدند
او در شعله کبریت مادربزرگش را می دید
تنها امیدش، شادی اش.
او گرمای خانه نمیخواست
او‌دنبال محبت بود
آه از این دنیای نامرد
دیدگاه ها (۲)

دلی که اندوه دارد شانه میخواهد نه نصیحت...کاش همه این را میف...

اخلی الگلب صامت من الاگیکلئن دگت افراگک تاخذ الروووح

در این بیناز راهی گذشتم که نمیدانمکدام بیکاریپنج درخت آلبالو...

آدم برفی ها هم آدمند...ولی برفی...من چه بگویم که تو یخی!!!

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا چند دقیقه‌ا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره های خونی 。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط