چند پارتی
چند پارتی
مربی جذابم
Part:7.
جیهوپ:خب راستش ...
که همون لحظه غذا هارو آوردن گذاشتن روی میز
ا.ت:خب چیزه میگفتی
جیهوپ:آاا خب بعد غذا میگم
ا.ت:باشه
و شروع کردیگ بعد تموم کردن حساب کرد و اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم که
ا.ت:خب
جیهوپ:خب چی
ا.ت:گفتی بعد غذا بهم میگی
جیهوپ:اها اونو میگی خب راستش
ا.ت:راستش؟
جیهوپ:خب میدونم زمان کمیه که باهم آشنا شدین اما
ا.ت:اما چی
جیهوپ:خب من ...من از همون اول ازت خوشم اومده بود و تو این دو هفته علاقم بهت بیشتر شد و
ا.ت:و
جیهوپ:میشه گفت دوست دارم
ا.ت:چی*تعجب
جیهوپ:میدونی اعضا تورو به چشم خواهر میبینن اما من اینطور نیستم نه اینکه نظر بدی بهت داشته باشم همچین فکری نکن من به چشم خواهر نمی بینمت چون نمی تونم و در واقع میخوام که دوست دخترم باشی البته اگه بخوای و میشه
ا.ت:....
جیهوپ:نمی خوای چیزی بگی
ا.ت:نمی دونم چی بگم خب
جیهوپ:ازم خوشت میاد؟میخوای دوست دخترم باشی؟
ا.ت:خب باید بهش فکر کنم
جیهوپ:باشه درک میکنم اما لطفا زود فکراتو بکن
ا.ت:باشه
جیهوپ:خب برسونمت
ا.ت:اگه میشه
جیهوپ:همم باشه
ماشینو روشن کرد و راه افتادیم که حدود ۲۰مین بعد رسیدیم جلوی در نگه داشت
ا.ت:ممنون
جیهوپ:خواهش میکنم
ا.ت:همم میبینمت فعلا
جیهوپ:فعلا
پیاده شدمو رفتم خونه
م ا.ت:خب چی شد با کی بودی
ا.ت:مامان بعدا میگم الان هنوز تو شوکم
م ا.ت:چرا تو شوکی
بدون جواب رفتم اتاقم و درو بستم به در تکیه دادم اون الان بهم اعتراف کرد حتی ازم خواست دوست دخترش بشم
ا.ت:وایییی*ذوق
خودمو پرت کردم رو تخت
ا.ت:باید چه جوابی بهش بدم مطمئن نیستم
فکر کردم و خب جوابمو پیدا کردم بلند شدم لباس خوابمو پوشیدمو خوابیدم
ادامه دارد....
لایک و کامنت یادتون نره عسلام😘❤️
خوشگلام دیروز نت نداشتم نشد بزارم ببخشید 😊
مربی جذابم
Part:7.
جیهوپ:خب راستش ...
که همون لحظه غذا هارو آوردن گذاشتن روی میز
ا.ت:خب چیزه میگفتی
جیهوپ:آاا خب بعد غذا میگم
ا.ت:باشه
و شروع کردیگ بعد تموم کردن حساب کرد و اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم که
ا.ت:خب
جیهوپ:خب چی
ا.ت:گفتی بعد غذا بهم میگی
جیهوپ:اها اونو میگی خب راستش
ا.ت:راستش؟
جیهوپ:خب میدونم زمان کمیه که باهم آشنا شدین اما
ا.ت:اما چی
جیهوپ:خب من ...من از همون اول ازت خوشم اومده بود و تو این دو هفته علاقم بهت بیشتر شد و
ا.ت:و
جیهوپ:میشه گفت دوست دارم
ا.ت:چی*تعجب
جیهوپ:میدونی اعضا تورو به چشم خواهر میبینن اما من اینطور نیستم نه اینکه نظر بدی بهت داشته باشم همچین فکری نکن من به چشم خواهر نمی بینمت چون نمی تونم و در واقع میخوام که دوست دخترم باشی البته اگه بخوای و میشه
ا.ت:....
جیهوپ:نمی خوای چیزی بگی
ا.ت:نمی دونم چی بگم خب
جیهوپ:ازم خوشت میاد؟میخوای دوست دخترم باشی؟
ا.ت:خب باید بهش فکر کنم
جیهوپ:باشه درک میکنم اما لطفا زود فکراتو بکن
ا.ت:باشه
جیهوپ:خب برسونمت
ا.ت:اگه میشه
جیهوپ:همم باشه
ماشینو روشن کرد و راه افتادیم که حدود ۲۰مین بعد رسیدیم جلوی در نگه داشت
ا.ت:ممنون
جیهوپ:خواهش میکنم
ا.ت:همم میبینمت فعلا
جیهوپ:فعلا
پیاده شدمو رفتم خونه
م ا.ت:خب چی شد با کی بودی
ا.ت:مامان بعدا میگم الان هنوز تو شوکم
م ا.ت:چرا تو شوکی
بدون جواب رفتم اتاقم و درو بستم به در تکیه دادم اون الان بهم اعتراف کرد حتی ازم خواست دوست دخترش بشم
ا.ت:وایییی*ذوق
خودمو پرت کردم رو تخت
ا.ت:باید چه جوابی بهش بدم مطمئن نیستم
فکر کردم و خب جوابمو پیدا کردم بلند شدم لباس خوابمو پوشیدمو خوابیدم
ادامه دارد....
لایک و کامنت یادتون نره عسلام😘❤️
خوشگلام دیروز نت نداشتم نشد بزارم ببخشید 😊
- ۵۳۶
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط