بی چشم زیبای تو دنیایی ندارم

بی چشم زیبای تو دنیایی ندارم
بی خنده هایت شوق فردایی ندارم
با تو دلم حال و هوای عشق دارد
بی چشم تو در سینه غوغایی ندارم
ساحل شدم تا با تو آرامش بگیرم
چشمت نباشد رنگ دریایی ندارم
خودرا در آغوشم رها کن تا بفهمی
تا باتوام ای عشق معنایی ندارم
در کوچه تنها می روم اما کنارم
جز سایه ام غیر از تو همپایی ندارم
وقتی نمی خندد دو چشم مهربانت
جز گوشه ی تنهاییم جایی ندارم
تو همدمی هستی که همتایی نداری
من آتشی هستم که گرمایی ندارم
دیدگاه ها (۳)

ای روزگار! من غم پنهان کیستم؟از خویشتن جدایم و از آنِ کیستم؟...

رفت آنگونه که این خسته دگر جان نگرفتهیچ دردی زدلم مثل تو تاو...

بر لبم بعد از تو دیگر جای یک لبخندنیستگوشهای خسته از مردم! ک...

غم مرگ پدر کوچک غمی نیستجگر می سوزد و درد کمی نیستپدر زیبا گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط