یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون مید

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدیم که یهو یه بچه رو نشون داد که پستونک دهنش بود، بابام یهو زد زیر خنده! گفتم چرا میخندی؟
گفت یاد بچگیات افتادم، هر وقت گریه می کردی، شست پامو می کردم تو حلقت، چون شور بود خوشت میومد ، ساکت میشدی!!
خدا شاهده ٣ ساعته تو توالتم دارم بالا میارم
پدر نیست که! چنگیز خان مغوله!:'(:'(:'(
دیدگاه ها (۱)

به درجه ای از تنهایی رسیدم که خودم به خودم زنگ میزنم،میبینم ...

روش صحیح کمک گرفتن از مردها در امر خانه تکانی::عزیزم این مبل...

اونجا که شاعر میگه::پنجره ها رو وا کنعشقو بیار به خونهاین نش...

- يه شب کل خونواده دور هم جمع شده بوديم داشتيم تلويزيون ميدي...

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدی...

يه شب کل خونواده دور هم جمع شده بوديم داشتيم تلويزيون ميديدي...

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدی...

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدی...

شب کل خونواده تلويزيون ميديديم که يهويه بچه رونشون دادکه پست...

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدی...

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدی...

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدی...

یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط