رزسفیدمن

رز_سفید_من
پارت_۳



جیمین:قبوله ولی من اسم واردکننده رو بهت نمیگم، فقط نیترو هارو برات میارم

یونگی اخمی کرد ولی چاره ای نداشت جز اینکه قبول کنه چون همینطوری هم گروهشون رو به نابودی بود چون نیترو خوب نداشتن پس گفت

یونگی:قبوله پارک
جیمین پوزخندی زد و گفت:پس قبوله مین!

چند روز گذشت. امروز جیمین به پیست مسابقه ای که متعلق به یونگی بود رفت تا برای ورود به گروه اونها تمرین کنه. وقتی وارد محوطه شد یه ساختمون بزرگ که شبیه هتل بود دید و یک پیست خیلی بزرگ کنار هتل و چند ماشین برای مسابقه.

لیسا به او نزدیک شد و گفت.

لیسا: هی تو باید جیمین باشی، درسته؟
جیمین:بله، شما؟
لیسا:اسم من لیسا هست، برای اینکه وارد فاکس بشی من یه سری تمرین بهت میدم و وقتی به نحو احسنت انجام دادی میتونی وارد گروه ما بشی.
جیمین:چه تمرین هایی؟
لیسا با خونسردی کامل توضیح داد: اول باید یاد بگیری این پیست رو زیر یک دقیقه تمام کنی این تنها تمرینته که اگه انجام دادی خوش اومدی اگه هم نه ما رو به خیر و شما رو به سلامت
جیمین:پیست به این بزرگی!!!؟
لیسا:این دیگه مشکل من نیست بچه، از حالا هم میتونی شروع کنی. راستی رئیس نیستش، خیالت راحت
جیمین:اون عوضی نیستش؟!
لیسا:معلومه دلت خیلی ازش پُره
جیمین:اون عوضی زندگی منو نابود کرد دقیقا سه سال پیش شب مسابقه...

فلش بک..... ( ایم نات گوشاد)


اینم از ایننن 🎀
حمایت میخوام
دیدگاه ها (۱)

#رز_سفید_من#پارت_۲دو شب گذشت. جیمین با ماشین مخصوصش توی پیست...

#رز_سفید_من#پارت_۱از دید جیمین... آلارم گوشیم زنگ خورد و برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط