CHAPTER MY LITTLE DEER

CHAPTER ۱۷ ☆MY LITTLE DEER☆
دو ماه از اون قضیه دزدیده شدن میگذره. همه چیز به طرز عجیبی خیلی خوب. دوباره با خانوادم آشتی کرده بودم. با سانزو وارد رابطه شده بودم و امروز عروسیمون بود. خیلی خوشحال بودم. بهترین روز زندگیم بود. میدونستم سانزو مردیه که می‌تونه من رو خوشبخت کنه و می‌خوام بقیه زندگیم رو باهاش بگذرونم.
میکاپ آرتیست:خانم ارایشتون تمام شد.
به خودم توی آینه نگاه کردم.خیلی خوشگل شده بودم. یه آرایش لایت بامزه. خیلی ساده بود اما زیبا. بعدش رفتم لباسم رو پوشیدم. حالا نوبت مرحله آخر بود. باید می‌رفتم پیش سانزو. معمولا عروس ها با پدرشون به سمت داماد می‌رفتن اما پدر من یک بی عرضه بیش نبود پس با شینچیرو باید میرفتم. درست شینچیرو رو گرفتم. دستم عرق کرده بود و شین متوجه این شده بود.
شین:استرس نداشته باش بچه.
مین:چون تو گفتی باشه
و در ها باز شد و آروم وارد سالن شدم
-ویو سانزو
وای خدای من چرا نمیاد؟نکنه فرار کرده؟
برای بار صدم کاراواتش رو درست می‌کنه و با استرس به در نگاه می‌کنه و منتظره که بلاخره در ها باز میشه و عروس خوشگل سانزو وارد سالن میشه.
خیلی خوشگل شده... خدای من نمیتونم چشم ازش بردارم.
-ویو مین
رو به روی سانزو ایستادم. داشت با تعجب بهم نگاه میکرد و این خیلی معذبم کرد
با خجالت گفتم:چیزی روی صورتمه؟
که از عالم هپروت درومد و گفت:چی؟ نه نه بی نظیر شدی....خیلی خوشگل شدی.
بعد کشیش اونجا شروع کرد زر زر کردن و آخر سر گفت
کشیش:جناب هاروچیو آیا خانم سانو را به همسری خود قبول میکنید؟
سانزو:بله
کشیش:خانم سانو آیا آقای هاروچیو رو به عنوان همسری خود قبول میکنید؟
.............................
قبل از اینکه مین بتونه بله رو بگه ناگهان یکی از مافیا های رقیب به سینه مین تیر میزنه. نگهبان ها اون رو میگیرن اما مین... اون بغل سانزو افتاده بود و کل جمعیت دورش جمع شده بودن
سانزو با گریه گفت:مین مین نه نه نه نه نباید این اتفاق بیوفته.. میتونم درستش کنم... همه چیز درست میشه. قول میدم... لطفا تنهام نذار خواهش میکنم منو ول نکن التماست میکنم
اما خونریزی مین انقدر بد بود که باعث مرگش شده بود. همه فهمیده بودن که اون مرده اما سانزوی عاشق احمق فقط داره با عشقش صحبت میده و بهش قوت قلب و امید الکی میده. جالبه داره به آدم مرده قوت قلب میده.
-۴ سال بعد
راستش همه تقریبا فراموش کرده بودن که چه اتفاقی افتاده. اونها ۱۶ سال مین رو توی زندگیشون نداشتن پس این اصلا براشون چیزی نبود اما کمی غم ته دلشون مونده بود. به جز سانزو. نمیدونم چند بار دست به خودکشی زده بود و چند بار ران و ریندو نجاتش دادن. اما حداقل باید برای بچه هاش تلاش میکرد نه؟ اما بعد از مرگ مین از یک بی عرضه، بی عرضه تر شده بود. یعنی رفته بود بار و انقدر مست کرده بود که وقتی داشت با ماشین برمیگشت خونه از روی پل افتاد توی رودخانه و همونجا تموم کرد.
.و این بود داستان دو عاشق.

𝒯ℎℯ ℯ𝓃𝒹.

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بلاخره تموم شدددددد. پایانش عالی بود نه؟
حالا از گوجو بنویسم؟
دیدگاه ها (۰)

CHAPTER 1۶ ☆MY LITTLE DEER☆با سانزو رفتیم طبقه پایین و کلی آ...

CHAPTER 1۵ ☆MY LITTLE DEER☆سانزو:فکر نکن که میتونی خرم کنی ا...

CHAPTER ۱۰ ☆MY LITTLE DEER☆مین کمی گونه هاش سرخ میشه و میگه:...

داداش باور کن خیلی خوشگل میشی با این استایل،البته هیچی نمیتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط