ازکوچه ی زیبای توامروز گذشتم

ازکوچه ی زیبای توامروز گذشتم
دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم
یک لحظه به یادتودرآن کوچه نشستم

دیدم که ز سر تابه قدم شوق وامیدم
هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم

آن شورجوانی نرود لحظه ای ازیاد
ای راحت جان ودل من خانه ات آباد
با یاد رخت این دل افسرده شود شاد

هرگز نشود مهرتوای شوخ فراموش
کی آتش عشق توشود یک سره خاموش

هرجا که نشستم سخن ازعشق توگفتم
با اشک جگر سوز،دل سخت تو سفتم
خاک ره این کوچه به خار مژه رفتم

دل می تپد ازشوق که امروز کجایی
شاید که دگرباره ازاین کوچه بیا یی
دیدگاه ها (۵)

ﺩﺭ ﺩﻫﻨـــﻪ ﺑﺎﺯﯾــــــﮕﺮﯼ ﮐﻬــــــﻨﻪ ﺩﻧـــــــﯿﺎﻋﺸـــﻖ ﺍﺳـــﺖ...

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگرتا بسوی عالم مستی زنم گام...

میتوانم رد پایت را بگیرم عشق من؟در خیابان دستهایت را بگیرم ع...

دیدمت انگار چیزی بر دلم تأثیر کرد با نگاه ساده ات دنیای من ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط