روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت, و همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.
یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است.
سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه ی حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.
وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار برای دعوا آمده است.
وقتی در را باز کرد،
مرد به او یک سطل از میوه های تازه داد و
گفت :
" هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد..."
تو چه چیزی را با دیگران قسمت می کنی؟
غم و اندوه یا شادی و سرور؟
خشم و نفرت یا عشق و محبت؟
بدی یا نیکی؟
رنج و تعب یا آرامش و آسایش؟
و..........یا...........؟
روزی که به دنیا می آیی،
کبریتی برافروخته میشود؛
انتخاب با توست که بسوزانی یا گرما ببخشی،
در آزمون زندگی برنده باشی یا بازنده...؟
پس خوب به آنچه که می کنی فکر کن...
که فقط و فقط یک بار فرصت زیستن داری...
دیدگاه ها (۴۳)

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

#حکایت_قدیمی 🌿 حکایت ملانصرالدین و ارزن روی طنابروزی روزگاری...

🔴ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که ...

#حکایت_قدیمی در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم ...

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

🎥 پیام کوبنده از یمن به ریاض؛ اگر حملات را متوقف نکنید، شما ...

✳️ طائب، رئیس سازمان بسیج: ما درخواست آتش‌بس نکردیم؛ او (ترا...

اسرائیل به خاطر یک نفر هفت نفر رو شهید کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط