پوسته محافظ

پوسته محافظ
مادر با او تماس گرفت و از او خواست مقداری میوه را پوست بکند و آنهارا آماده رویمیز بگذارد.
هیچ وقت دلیل کار های مادرش را نمی فهمید.تاکید مادر برروی پوست کندن میوه ها بیشتر گیجش کرده بود.
به هر ترفندی بود سعی کرد میوه های پوست گرفته را تا رسیدن مادر تازه نگه دارد اماوقتی مادر از راه رسید میوه ها شادابی و طراوتشان را از دست داده بودند.
هنوز منتظربود تا دلیل کار مادر را بداند.
مادر هدیه کادو پیچ شده ای را به او داد و گفتː<دلیل کارماینجاست.من نمی خواهم تو مثل این میوه ها طراوت و تازگی ات را از دست بدی عزیزم.>
درون بسته هدیه یک چادر مشکی بود.
حجاب تلالوشبنم بر چهره ی زیبای گل است.
دیدگاه ها (۵)

آیه ی نورزنی زیبا از کوچه های مدینه عبور می کرد که جوان محو ...

اللهم عجل لولیک الفرج

پایان مهلتمی گفتː<حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم.خوش با...

فتوشاپچند عکس با لباس های نیمه برهنه و ژست های آن چنانی به ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط