سلام بر کیوت های پیج
سلام بر کیوت های پیج🎀
ته: ههههههه خوب داستان اینجوریه که داشتم داخل شهر رانندگی میکردم که یه ادم مست یهو با ماشین اومد جلوی مشاین و تصادف شد اونم الان ازم شکایت کرده ولی نمیتونم ثابت کنم که من بی تقصیرم🗿
ات: خو اقل کل برو دوربین های مدار بسته اون اطراف رو چک کن و این میشه مدرک
ته: اونجایی که بودم یه صحرای برهوته😂
ات: ای خدا باشه ببینم چیکار میتونم بکنم حتما بهت میگم
ته: باشه دادگاه فرداست
نامجون: ات کارت تموم شده درسته؟
ات: نه بعد اینجا باید برم رستوران
ته: پس ما هم میایم
ات: باشه ولی به کسی نگین من و میشناسی
رستوران:
ویو ات: رفتم تو رختنکن و لباس گارسونیم رو پوشیدم و رفتم پیش صندوق دار تا بهش بگم میتونه شیفتش رو عوض کنه
سوهو: هعی ات حالت چطوره دیروز نیومدی
ات: از مرخصیم استفاده کردم کار داشتم
سوهو: خیلی خوب باشه راستی امروز میشه اینجا باشی اخه شیفت بعدی سرما خورده و نمیاد
ات: باشع برو
نامی: ته نقشت عالیه
ته: معلومه اون دختره چه فکری کرده که اومده با پا تو خانواده ما چ ازش متنفرم میهوایم یه کاری کنم که با پای خودش از اینجا بره😡😡😡😡😡😡😡😡😡
نامی: پس بیا اول با اخراج شدنش شروع کنیم
نامی رفت سمت صندوق که سفارش بده
نامی: دوتا چای سرد
ات: میشه ××××
نامی: بفرمایید
کارت میوفته رو زمین سمت صندوق دار و وقتی ات خواست کارت و بردا نامی خیلی سریع یه صفر به اون قیمت اضافه کرد
ات: بفرمایید کارتتون رمزش چنده؟
نامی:×××
ات: متاسفانه موجودی نداره
نامی ات رو مجبود کرد که چهار بار دیگه هم بزنه تا کارت رو از قصد بسوزونه
نامی: دختره ی عوضی حالا من چیکار کنم کل پولام تو اون کارت بود( داد)
ات که کل بدنش یخ زده بود نتونست چیزی بگه و ریئس ات اومد
نامی کل قضیه رو تعریف کرد
ریئس : ات برای چی این کار و کردی ها تو از این به بعد اخراجی😡
ات: ولی خانم...
ریئس : ولی نداره تو اخراجی
ات رفت تو رختن و لباساش رو عوض کرد ولی قبل اینکه از رستوران بره رفت سمت میز نامی و ته
ات: شماها نمیدونید ولر پیدا کردن برای یکم پول چقدر سخته ( سرددددد)
و بعدش رفت
۳ روز بعد
ات که از ازار و اذیت های پسرا خسته شده بود رفت پیش اقای ×× و گفت که بر میگرده پرورشگاه
اقای ×× : ولی ات چرا ؟ تو که اینجا خوشحالی ؟
ات: وقتی گفتم نه یعنی نه اقای××من نمیخوام دختر شما باشم
و با عصبانیت رفت بیرون عمارت و رفت سمت پرورشگاه ته خانم رز و دید اشک تو چشماش جمع شد نتونست از بقض سنگین داخل گلوش چیزی بگه و فقط رفت تو اتاقش و در و بست و بی صدا گریه از اینکه بلاخره یه ادم اونو قبول کرد خیلی خوشحال بود ولی ....
فلش بک به ۲ روز پیش
ته: ما نموتونیم بزاریم یه ادم بی نام و نشون بیاد داخل خانوادمون
نامی : اره هرجور شده باید بیرونش کنیم
جین هم میخواست پیزی بگه که دیدن ات همه چیز و شنیده
ته: هه ببین دختری که پدر و مادر ولش کردن و هیچ خانواده ای نداره الاناست که گریه کنه( تمسخر)
ات با عصبانیت رفت سمت ته و یه سیلی محکم زدش( یه دنیا ته معذرت) از اونجا رفت
ته: ههههههه خوب داستان اینجوریه که داشتم داخل شهر رانندگی میکردم که یه ادم مست یهو با ماشین اومد جلوی مشاین و تصادف شد اونم الان ازم شکایت کرده ولی نمیتونم ثابت کنم که من بی تقصیرم🗿
ات: خو اقل کل برو دوربین های مدار بسته اون اطراف رو چک کن و این میشه مدرک
ته: اونجایی که بودم یه صحرای برهوته😂
ات: ای خدا باشه ببینم چیکار میتونم بکنم حتما بهت میگم
ته: باشه دادگاه فرداست
نامجون: ات کارت تموم شده درسته؟
ات: نه بعد اینجا باید برم رستوران
ته: پس ما هم میایم
ات: باشه ولی به کسی نگین من و میشناسی
رستوران:
ویو ات: رفتم تو رختنکن و لباس گارسونیم رو پوشیدم و رفتم پیش صندوق دار تا بهش بگم میتونه شیفتش رو عوض کنه
سوهو: هعی ات حالت چطوره دیروز نیومدی
ات: از مرخصیم استفاده کردم کار داشتم
سوهو: خیلی خوب باشه راستی امروز میشه اینجا باشی اخه شیفت بعدی سرما خورده و نمیاد
ات: باشع برو
نامی: ته نقشت عالیه
ته: معلومه اون دختره چه فکری کرده که اومده با پا تو خانواده ما چ ازش متنفرم میهوایم یه کاری کنم که با پای خودش از اینجا بره😡😡😡😡😡😡😡😡😡
نامی: پس بیا اول با اخراج شدنش شروع کنیم
نامی رفت سمت صندوق که سفارش بده
نامی: دوتا چای سرد
ات: میشه ××××
نامی: بفرمایید
کارت میوفته رو زمین سمت صندوق دار و وقتی ات خواست کارت و بردا نامی خیلی سریع یه صفر به اون قیمت اضافه کرد
ات: بفرمایید کارتتون رمزش چنده؟
نامی:×××
ات: متاسفانه موجودی نداره
نامی ات رو مجبود کرد که چهار بار دیگه هم بزنه تا کارت رو از قصد بسوزونه
نامی: دختره ی عوضی حالا من چیکار کنم کل پولام تو اون کارت بود( داد)
ات که کل بدنش یخ زده بود نتونست چیزی بگه و ریئس ات اومد
نامی کل قضیه رو تعریف کرد
ریئس : ات برای چی این کار و کردی ها تو از این به بعد اخراجی😡
ات: ولی خانم...
ریئس : ولی نداره تو اخراجی
ات رفت تو رختن و لباساش رو عوض کرد ولی قبل اینکه از رستوران بره رفت سمت میز نامی و ته
ات: شماها نمیدونید ولر پیدا کردن برای یکم پول چقدر سخته ( سرددددد)
و بعدش رفت
۳ روز بعد
ات که از ازار و اذیت های پسرا خسته شده بود رفت پیش اقای ×× و گفت که بر میگرده پرورشگاه
اقای ×× : ولی ات چرا ؟ تو که اینجا خوشحالی ؟
ات: وقتی گفتم نه یعنی نه اقای××من نمیخوام دختر شما باشم
و با عصبانیت رفت بیرون عمارت و رفت سمت پرورشگاه ته خانم رز و دید اشک تو چشماش جمع شد نتونست از بقض سنگین داخل گلوش چیزی بگه و فقط رفت تو اتاقش و در و بست و بی صدا گریه از اینکه بلاخره یه ادم اونو قبول کرد خیلی خوشحال بود ولی ....
فلش بک به ۲ روز پیش
ته: ما نموتونیم بزاریم یه ادم بی نام و نشون بیاد داخل خانوادمون
نامی : اره هرجور شده باید بیرونش کنیم
جین هم میخواست پیزی بگه که دیدن ات همه چیز و شنیده
ته: هه ببین دختری که پدر و مادر ولش کردن و هیچ خانواده ای نداره الاناست که گریه کنه( تمسخر)
ات با عصبانیت رفت سمت ته و یه سیلی محکم زدش( یه دنیا ته معذرت) از اونجا رفت
- ۲.۶k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط