عشق در تاریکی

عشق در تاریکی 13.
دوباره بیکار شدیم رفتم نشستم رو مبل و رفتم سایت آگهی ها برای کار داشتم میگشتم ک دیدم یه شرکت به مدل نیاز داره منم ک خیلی دوست داشتم مدل باشم از بچگی آرزوم بود رفتم توی سایتش و دیدم مال یه شرکت طراحی لباس هست خیلی معروفه و دنبال یه مدل خیلی خوب میگرده آدم های زیادی تست داده بودن ولی قبول نشده بودن خب راستش من آندام خوبی داشتم برای مدل شدن و پوستم هم سفید بود دوتا از گزینه های اول ک قبول شدم 😂 خوشگل از نظر قیافه خب معلومه اینم قبول مشم😏
* داری به چی نگاه میکنی؟
+ ها خب ببین این شرکت به مدل نیاز داره و خب منم آرزومه مدل بشم میخام تست بدم بنظرت همه گزینه های ک اینجا نوشته رو دارم؟
* ببینم اندام عالی و ظریف، پوست سفید، چهره خوشگل خب آره معلومه همه گزینه ها رو داری
+ نمیگفتی هم مسدونستم😌
صدای زنگ در امد
* فک کنم داداشم امده
رفت و در رو باز کرد و بله داداش گلش بود پرید بغلش منم داشتم مات بهشون نگاه میکردم ک جونیور از پشت سر جونگکوک پیدا شد
× ببینم تو نمیخای بیای بغلم؟
+ برو بابا
_ سلام
+ سلام
× خب دیگه بیا بریم
_ کجا بمونین حالا
× نه دیگه بریم منم خیلی خسته ام
* خواهش میکنم یکم دیگه ام بمونین
این چشه من ک از صبح اینجا بودم 🤨
× خیلی خب حالا ک اصرار میکنین
* بفرمایید داخل
_ بریم
امدن و نشستن رو مبل یکم معذب بودم نمیدونم چرا هر وقت جونگکوک رو میبینم قلبم مثل دیوونه ها خدشو به این ور اون ور میکوبه ( هی بگم شوهر منه هااا)
_ امروز چیکار کردین؟
* کار خاصی نکردیم
_ خوبه
؟ بفرمایید
آجوما چهار لیوان ویسکی آورد برامون ولی
_ آجوما این دوتا ویسکی رو ببر و بجاش آب میوه بیار
؟ چشم
و رفت من 20 سالمه ولی تا حالا اصلا مشوبات نخوردم دلم میخاد تستش کنم. بعد چند دقیقه دوباره آجوما امد و برامون آب میوه آورد
؟ بفرمایین
+ ممنونم
؟ خواهش میکنم ( مهرباااان)
رفت
_ خب جونیور چجوری میخای مدل پیدا کنی؟
× نمیدونم باز آگهی زدم درخواست زیاد امده باید همشونو دونه دونه ملاقات کنم
_ اهم بنظرت چقدر زمان میبره؟
× اینشو دیگه من نمیتونم بگم
_ هعیییی
< چند دقیقه بعد >
× ا/ت بلند شو بریم دیگه
+ باش بریم
× فردا میبینمت
_ اهم
+ خدافظ ملینا خدافظ آقای جونگکوک
_ مراقب باشین
* خدافظ
از خونه امدیم بیرون و قبل اینکه سوار بشیم گفتم
+ جونیور من یکی از ماشین هاتو با خدم آوردم
× هااا؟ اشکال نداره میگم فردا کوک بفرسته
+ باش
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم خیلی خسته بودم و گرفتم خوابیدم..
دیدگاه ها (۲)

عشق در تاریکی14.< ویو جونگکوک >جونیور و ا/ت رفتن عاااا خدا خ...

عشق در تاریکی15.گوشی قط مرد بد خوابم میومد یه نگاه به ملینا ...

عشق در تاریکی12.* اینشو منم نفهمیدم ولی بهتر کلا از اون دختر...

عشق در تاریکی11.قط کردم و به ملینا پیام دادم + لوکیشن بفرست ...

عشق در تاریکی 25 × هوووف از دست تو + هی هی😁دیگه چیزی نگفتیم ...

عشق در تاریکی5.ک جونیور گفت × وااای چه لیدی های جذابی + ببند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط