(✿) ظهور ازدواج (✿)
(✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت۱۵۱ (♡)
رفتم داخل و دست به سینه شدم و گفتم فهمیدم پولداره
تويي..
گرفته گفت: منظورم این نبود
قیافه متفکري به خودم گرفتم و گفتم: اصلا مال خودمه..تو هم حق نداری بهش دست بزني..تازه اسال ...
تند گفتم: ۱ ماه شده ازدواج کردیم؟
گنگ
سر به نه تکون داد.
اره خودمم همین فکر رو میکردم. خوب داشتم میگفتم ۱سال و ماه و خرده ای دیگه که میرم میزمم با خودم
میبرم
و لبخند گشادي زدم و گفتم:نظرت چیه؟
و کیفش رو با غیض انداختم رو میز تا خودش بیاره
اسانسور وایستاد.
تند رفتم بیرون و دست کردم تو جیبام که کلید رو در بیارم
که دیدم نیست.
سریع هر دوتا جیبم رو گشتم و هول گفتم کلیدم نیس
جیمین: -بیا تو جیب من بردار كليدو..
تند گفتم نه آورده بودم.
جیمین: -باشه.. الان درو باز کن بعد.. خبیثانه گفتم تو که گفتی سبکه شازده؟
نفسش رو فوت کرد.
خندیدم و گفتم خیله خوب.. كدوم جيب؟
جیمین فك كنم راست...
رفتم جلوتر و اروم دستمو توي جيب راستش کردم.
نبود. نچ..ذکلافه گفتم میدونی راست کدوم وره؟
سعي کرد نخنده و میز رو با دستش جابه جا کرد. بي تفاوت همچنان تو عمق جیبش دنبال کلید گشتم که گفت: شاید اونوره خوب.. سوراخ كردي جيبمو.. نرم خندیدم و دست تو جیب چپش کردم و تند
گفتم یافتم..
و درش اوردم و در رو باز کردم و تا ته هلش دادم. رفت داخل و گفت کجا بذارم؟
تند دویدم جلو و با ذوق گفتم اینجا.
جايي که گفته بودم
گذاشتش..
پارچه اي اوردم و تمیزش کردم و گفتم:نظرت چیه؟ بي تفاوت رو مبل نشست و گفت: خوبه.
اخم خبيثي کردم و گفتم این یکی دیگه چوبیه..سخت
میشکنه...
تلویزیون رو روشن کرد و لبخند کجي زد و گفت:اگه
ماييم.. اهني هم باشه میشکونیم.
بلند خندیدم و گفتم اون که صدالبته..
و پالتومو در آوردم و رفتم سمت اشپزخونه و گفتم:از غذاي
بیرون خسته شدم. پایه غذاي حاضري هستي؟
گنگ گفت اره.. بد نیست.
یاد یه چیزی افتادم و تند رفتم سراغ کیفم و درش اوردم و سریع رو مبل کناریش نشستم و پماد رو سمتش گرفتم و
گفتم اینو براي تو گرفتم..
ابرو بالا انداخت و شوکه گفت: براي من؟
اره..براي نرم کردن عضلات و دردي که در اثر کوفتگي و در
رفتنه مفيده..
صورتمو تو هم کشیدم و گفتم واسه اون مشتايي که زدي
تمام دیشب عذاب وجدان داشتم..
گنگ
(♡)پارت۱۵۱ (♡)
رفتم داخل و دست به سینه شدم و گفتم فهمیدم پولداره
تويي..
گرفته گفت: منظورم این نبود
قیافه متفکري به خودم گرفتم و گفتم: اصلا مال خودمه..تو هم حق نداری بهش دست بزني..تازه اسال ...
تند گفتم: ۱ ماه شده ازدواج کردیم؟
گنگ
سر به نه تکون داد.
اره خودمم همین فکر رو میکردم. خوب داشتم میگفتم ۱سال و ماه و خرده ای دیگه که میرم میزمم با خودم
میبرم
و لبخند گشادي زدم و گفتم:نظرت چیه؟
و کیفش رو با غیض انداختم رو میز تا خودش بیاره
اسانسور وایستاد.
تند رفتم بیرون و دست کردم تو جیبام که کلید رو در بیارم
که دیدم نیست.
سریع هر دوتا جیبم رو گشتم و هول گفتم کلیدم نیس
جیمین: -بیا تو جیب من بردار كليدو..
تند گفتم نه آورده بودم.
جیمین: -باشه.. الان درو باز کن بعد.. خبیثانه گفتم تو که گفتی سبکه شازده؟
نفسش رو فوت کرد.
خندیدم و گفتم خیله خوب.. كدوم جيب؟
جیمین فك كنم راست...
رفتم جلوتر و اروم دستمو توي جيب راستش کردم.
نبود. نچ..ذکلافه گفتم میدونی راست کدوم وره؟
سعي کرد نخنده و میز رو با دستش جابه جا کرد. بي تفاوت همچنان تو عمق جیبش دنبال کلید گشتم که گفت: شاید اونوره خوب.. سوراخ كردي جيبمو.. نرم خندیدم و دست تو جیب چپش کردم و تند
گفتم یافتم..
و درش اوردم و در رو باز کردم و تا ته هلش دادم. رفت داخل و گفت کجا بذارم؟
تند دویدم جلو و با ذوق گفتم اینجا.
جايي که گفته بودم
گذاشتش..
پارچه اي اوردم و تمیزش کردم و گفتم:نظرت چیه؟ بي تفاوت رو مبل نشست و گفت: خوبه.
اخم خبيثي کردم و گفتم این یکی دیگه چوبیه..سخت
میشکنه...
تلویزیون رو روشن کرد و لبخند کجي زد و گفت:اگه
ماييم.. اهني هم باشه میشکونیم.
بلند خندیدم و گفتم اون که صدالبته..
و پالتومو در آوردم و رفتم سمت اشپزخونه و گفتم:از غذاي
بیرون خسته شدم. پایه غذاي حاضري هستي؟
گنگ گفت اره.. بد نیست.
یاد یه چیزی افتادم و تند رفتم سراغ کیفم و درش اوردم و سریع رو مبل کناریش نشستم و پماد رو سمتش گرفتم و
گفتم اینو براي تو گرفتم..
ابرو بالا انداخت و شوکه گفت: براي من؟
اره..براي نرم کردن عضلات و دردي که در اثر کوفتگي و در
رفتنه مفيده..
صورتمو تو هم کشیدم و گفتم واسه اون مشتايي که زدي
تمام دیشب عذاب وجدان داشتم..
گنگ
- ۲۱.۴k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط