نان را از من بگیر، اگر می خواهی

نان را از من بگیر، اگر می خواهی
هوا را بگیر، اما
خنده ات را نه

گل سرخ را از من بگیر
و سوسنی را که می کاری

عشق من، خنده ی تو
در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

بخند بر شب
بر روز، بر ماه
بخند بر پیچ خیابان های این جزیره
بر این پسربچه ی کمرو
که دوستت دارد

نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر

اما خنده ات را هرگز
تا چشم از این دنیا نبندم

#پابلو_نرودا


دیدگاه ها (۳)

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنمپیرو عقل شوم قید دلم را بزن...

نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث خوش استکه جز تو با دگرم نیست ...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سال هاست هیچ نمی آورم به یادب...

قاصدک هان چه خبر آوردیاز کجا وز که خبر آوردیخوش خبر باشی اما...

عاشقانه های شبنم

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

مردی در ساحل...[پارت نهم]خورشید آرام‌آرام پایین‌تر می‌رفت.نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط