حکایت !

حکایت !

سگی نزد شیر آمد گفت: بامن کشتی بگیر !
شیر سر باز زد و نپذیرفت.

سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت که شیر از مقابله با من می هراسد !

شیر گفت: سرزنش سگان راخوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته ام ...!

+ یادمان باشد هر کاری و هر سخنی ارزش جواب دادن ندارد...
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

حکایت !سگی نزد شیر آمد گفت: بامن کشتی بگیر!شیر سر باز زد و ن...

حکایت !سگی نزد شیر آمد گفت: بامن کشتی بگیر!شیر سر باز زد و ن...

سگی نزد شیر آمد گفت: بامن کشتی بگیر!شیر سر باز زد و نپذیرفت....

حکایت خیلی از ماها که با ان درگیریم اما بهش عمل نمی کنیم

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیرشیر سر باز زدسگ گفت :نزد ت...

سگی نزد شیری آمد گفت:بامن کشتی بگیرشیر سرباز زدسگ گفت:نزدتما...

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیرشیر سر باز زدسگ گفت :نزد ت...

سگی نزد شیر آمد گفت بامن کشتی بگیر شیر سر باز زد سگ گفت:نزد ...

سگی نزد شیر آمد و گفت با من کشتی بگیرشیر سر باز زد .سگ گفت :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط