نمی دانم کجایی!... اما می دانم هرجا سکونت داری و خیمه ی ز

نمی دانم کجایی!... اما می دانم هرجا سکونت داری و خیمه ی زیبایت برپا شده، آن جا، زیباترین نقطه ی دنیا می شود و سرسبزترین مرکز هستی!... با خودم فکر می کنم این سبزه ها، به عشق روی تو و شوق حضورت قیام کرده اند و درخت ها، به اذن تو برخواسته اند!... آب های مواج، دل شوره ی غیبت تو را گرفته اند و بادها، سرگردان حضورت شده اند!...
می بینی آقا! طبیعت هم از دوری تو بی تاب شده است!... می دانم وقتی بیایی، همه چیز می شود بهاری! نه تابستان گرمی می آید! نه پائیز بلاتکلیفی و نه زمستان سردی!... همه چیز می شود رنگ تو!...
دیدگاه ها (۱)

هر صبح سلام بر مهدی❀نمی دانم کجایی!...اما می دانم هرجا سکونت...

می دانم که می دانی دلم تنگ است .تنگ است برای یک نگاه .دلم تن...

چه فرقی میکند شاعری غمگین باشم یا باغبانی مغبون!؟ وقتی هیچ ک...

𝟐𝟎𝟎𝟗𓆝 𓆟 𓆞 𓆝 𓆟بی‌قرارم؛ چون بُخارِ نافرجامِ چشمی که بر سردیِ...

امام و تنها منجی ما! می دانم که خبر داری از: دلم ...

▫️ تمام کمدهایم را زیر و رو می‌کنم. لباس‌های بهاری، بارانی‌ه...

دل گمراه من چه خواهد کرد؟ با بهاری که می رسد از راه ...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

امشب خبر ز عالم بالا رسیده استزیباترین ستاره ی دنیا رسیده اس...

یوسفعلی میرشکاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط