عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
دیدگاه ها (۱۰)

ماهی ِ کوچکی بودمدر متانتِ اکواریوم ...نه خاطره ی تلخینه تفس...

مبر ز مـــوی سپیدم گمان به عمـــر زیادجوان ز حادثه ای پیــــ...

هــم خستم از زنــده بودنـهــم زندگی رو دوســــــت دارمــــــ

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط