ای کاش مهم بودم ):

ای کاش مهم بودم ):

پارت ۴
کلارا : تو چطور تولدم رو یادت مونده
هارین: خیر سرم رفیقت هستم تولدت رو نباید یادم باشه
کلارا : آره راست میگی
هارین: حالا که اینطوره من قهرم
هارین رویش را برمیگرداند
کلارا : قهر نکن حالا
هارین : نمیخواهم
کلارا : بهترین رفیقم
هارین :.......
کلارا : باشه من میرم
کلارا از کلاس میخواست بیرون برود که هارین دستش را میگیرد
کلارا : میدونستم نمیتونی
هارین: ولی من هنوز قهرم ها
کلارا : چیکار کنم تا آشتی کنی
هارین: یه قهوه مهمون تو
کلارا : باشه
هارین: خب من آشتیم
هر دو میزنند زیر خنده و با هم از کلاس بیرون می روند
«پرش زمانی به بعد از تموم شده مدرسه »
ویو ادمین :
کلارا از مدرسه بیرون آمد و سوار ماشین شد
راننده : سلام خانم
کلارا : سلام
راننده حرکت میکند و کلارا به اتفاقات امروز فکر میکرد کادو دوستاش داخل کیفش بود و هر دقیقه به کیفش نگاه میکرد و لبخند میزد که ناگهان
بوممممممممممممم صدای خرد شدن شیشه عقب تو کل ماشین پیچید کلارا جیغ زد یه ماشین از پشت به ماشین آنها تیر میزد کلارا ترسیده بود و راننده هم با سرعت زیاد رانندگی می‌کرد و به پسرا خواست زنگ بزنه یهو یکی از تیر ها به لاستیک عقب ماشین خورد و کنترل از دست راننده و ماشین لیز خورد و چپ کرد دود از ماشین بلند میشد کلارا با سر خونی به دور و برش نگاه کرد همه چیز را تار میدید آخرین چیزی که دید نزدیک شدن چند نفر به ماشین بود و سیاهی.....
«پرش زمانی به چند ساعت بعد »
ویو کلارا :
چشمانم را باز کردم به دور و بر نگاه کردم داخل یه اتاق شکنجه بودم دور و بر پر از وسایل شکنجه و خودم هم به صندلی بسته شدم
کلارا : اهاییییییییییی کسیییییییی اینجااااااااا نیستتتتتتتتتت........الووووووووووووووو
آنقدر جیغ و داد کردم که چند نفر وارد اتاق شدند همه دور و بر اتاق وایساده بودند و یه نفر از بین آنها بیرون آمد انگار سرد دسته آنها بود
( اسم مرده ووسانگ است )
ووسانگ : چقدر جیغ میزنی
کلارا : تو کی هستی ؟ برای چی منو آوردی اینجا
ووسانگ : اینجا قرار نیست تو سوال بپرسی
کلارا : کدوم خری گفته
ووسانگ : من
کلارا : تو گوه خوردی
ووسانگ : هی متوجه حرف زدنت باش به کاری نکن همینجا ترتیبت را بدهم
کلارا : زر نزن بابا منو برای چی آوردی اینجا
ووسانگ : از برادرات انتقام بگیرم
کلارا : به چه دلیل
ووسانگ : اونا خانواده مرا کشتند منم میخواهم با کشتن تو ازشون انتقام بگیرم
کلارا : چرت و پرت چیه میگی
ووسانگ : خانم کوچولو حقیقته
کلارا : حقیقت بخوره تو سرت معلوم نیست اینها رو از کجاست در آوردی داری میگی
ووسانگ : خیلی زبون دراز هستی ها
کلارا : مثلاً میخوای چیکار کنی
ووسانگ : باشه
ووسانگ به اشاره به بادیگارد ها کرد که بادیگارد ها به سمت کلارا رفتند و شروع کردند به زدنش چند نفری پشت سر هم میزدند جیغ کلارا بلند شد ووسانگ پوزخند زد و از اتاق بیرون رفت و زنگ پسرا زد
«فلش بک به پسرا »
نامجون :چند ساعت است خبری از کلارا نیست
جین : گوشیش هم جواب نمیده
جونگ کوک : به راننده هم زنگ زدم خاموشه
شوگا : کدوم گوری رفته ( بلند )
یهو تلفن تهیونگ زنگ خورد تهیونگ گوشی را برداشت ناشناس بود
تهیونگ : الو ( بچه ها تلفن روی بلند گو است
ووسانگ : سلام بر مافیا ها
تهیونگ : ووسانگ ؟
جین : تو دیگه چیکار داری
ووسانگ : مستقیم رفتی سر اصل مطلب یه معامله را باید بکنی
نامجون : بنال ببینیم
ووسانگ : اگر میخوای خواهرتون زنده بمونه کل اموالتان را باید به نام من کنی
شوگا : یه کاسه بده اش به همین خیال باش
جین : مگه مغز خر خوردیم
ووسانگ : اینکار را نکنید خواهران میمیره
جین : جدی می‌فرمایید
ووسانگ : میخوای صداش را بشنوی
ووسانگ گوشی را روی بلند گو گذاشت و صدای داد کلارا پخش شد پسرا شوکه شدند
جیهوپ : تو عوضی
ووسانگ : تا نیم ساعت دیگه به آدرسی که میگم بیایید
جونگ کوک : یه تار مو از سر خواهرم کم شود آتیشت میزنم
ووسانگ : ببینیم و تعریف کنیم
ووسانگ تلفن را قطع کرد و پسرا تمام بادیگارد ها را آماده کردند و به آدرسی که فرستاده بود رفتند
فلش بک به کلارا :
ووسانگ تلفن را قطع کرد و به اتاق برگشت کلارا با بدن خونی و بی جون بود و بادیگارد ها همینجوری کتکش می‌زدند
ووسانگ : بسه دیگه برید بیرون
بادیگارد ها از اتاق بیرون رفتند ووسانگ نزدیک کلارا آمد و دستانش را روی بدن کلارا میکشید
کلارا : دستت رو بردار
ووسانگ : نه باید بهم حال بدی
( بچه ها این قسمت ووسانگ به کلارا تجا@وز می‌کنه و این قسمت را من نمی‌نویسم )
«فلش بک به پسرا »
ویو ادمین :


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

ای کاش مهم بودم ):پارت ۵پسرا به مکان رسیدند که بادیگارد ها گ...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۳ ویو کلارا:تو اتاق نشسته بودم که صدا...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۲هارین: الو کلارا کلارا : هارین هارین...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۱ویو کلارا :سلام من کلارا هستم با هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط