در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیش

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیشتر ازاو دوست نداشته باشم ،
مادرم مرا بوسید وگفت :نمی توانی عزیزم!گفتم می توانم،من تو را از پدرم وخواهرم وبرادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست دلشته باشی ...
نوجوان که شدم دوستی عزیزداشتم ،ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوشت داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندلزه مادرم ...
بزرگتر که شدم عاشق شدم ،خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بودکه انتخاب شد ...
سالها گذشت ویکی آمد ...
یکی که تمام من بود...
همانروز مادرم با شادمانی خندید وگفت دیدی نتوانستی ...
من هر چه فکر کردم او را بیشتر از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم.
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود.
من نمی خواستم ونمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم ...
آخرمن خودم مادر شده بودم ...
دیدگاه ها (۳)

یه احترام هایی هست که مثل احترامیه که به نیسان آبی میذاریم ،...

...

"سه میهمان ناخوانده "زنی هنگام بیرون آمدن از خانه،سه پیر مرد...

شازده کوچولو به سیاره دوم رفت آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی ...

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

قسمت ۶

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

پارت ۱ویو ا.ت ( سوجون ) اسمی که ازش متنفرم با بغض داشتم بهشو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط