ادامه‌ی تکپارتی درخواستی

ادامه‌ی تکپارتی درخواستی




ویو 1 ساعت بعد
+: بفرمایید... تموم شدد
بالاخره حاضر شدم، توی آینه نگاهی به خودم کردم... خیلی خوشگل شده بودم... خیلی ممنونم ازت عزیزم، با اینکه زمان کم بود ولی خب انجامش دادی:)
+: مرسییی
نامجون: ات، نمیای؟... شروع شدااا
جیمین: همه ی آرمیا منتظر ما هستن... ما هم منتظر ات... و همه ی اعضا خندیدن*
هوسوک: آفرین.. آرههه (و خنده های از ته دلی هوسوک رو داریم)
ات: اومدم... اومدمم... به خدا تموم شد...
تهیونگ: اووو چه جذاب شدی
جین: خوشگل شدی ولی هنوز به پای ولد واید هندسام نرسیدیی
ات: یا اوپااا...خندیدم*... البته هیچ کس به پای شما نمیرسهه...
جونگکوک: وقتی چشمم به ات خورد محو زیباییش شدم... جوری که نمیتونستم چشم از روش بردارم....لباسش خیلی تو تنش قشنگ بود...
ات: او... جونگکوکا... جذاب شدیی... و بهش یه چشمک زدمم
جونگکوک: انقد توی زیبایی ات غرق شده بودم که نفهمیدم چی گفت... فقط با چشمکی که بهم زد قلبم لرزید
یونگی: جونگکوکا... اینجوری که به ات نگاه میکنی خیلی ضایع هست که دوسش داریی
جونگکوک: مهم نیست هیونگ چون من میخوام امروز جلوی آرمیا به ات اعتراف کنم... دیگه قراره خودش بفهمه
یونگی: آره، میدونمم... پسرا برنامه رو بهم گفتن... فکر خوبی بودد... فقط سعی کن با نگاهت تا اون موقع خودتو لو ندی پسر... خندیدم*
جونگکوک: هیونگ... خیلی استرس دارم... لطفا هوامو داشته باشیدد
یونگی: حله... تو نگران نباش ما پشتتیم...
ویو ات
کنسرت شروع شد و ما رفتیم روی استیج.... آرمیا دست میزدن و اسمامونو صدا میزدن... شروع کردیم به اجرای آهنگای آلبوم جدیدمون.... که رسیدیم به آهنگ Please""... آلبوم مورد علاقم از این آلبوم که منو جونگکوک و جیمین و نامجون اوپا نوشته بودیم و بقیه ی اعضا هم توی تنظیم ریتم موسیقیش بهمون کمک کردن...
شروع کردیم به خوندنش... که رسیدیم به ورس آخر آهنگ... که یهو موسیقی قطع شد... به تعجب به اعضا نگاه کردم... رفتم پیش نامجون اوپا... نامی اوپا؟...چیزی شده؟!!... هیچ وقت سابقه نداشت وسط کنسرت همچین اتفاقی بیفته
نامجون: نگران نباش الان درست میشه... لابد مشکل فنی ای چیزی بوده
ات: آو... اوکیی مرسی ازت نامجونی... میکروفون رو گرفتم بالا... آرمیا.... نگران نبا....... که یهو نوری روی منو جونگکوک که اون ور استیج بود افتاد.... کوکی شروع کرد به خوندن ورس آخر بدون موسیقی... ولی آخه مگه نباید الان جین اوپا و تهیونگ میخوندن؟؟... مغزم هنگ کرده بود و با تعجب به جونگکوک نگاه میکردم... جونگکوک درحالی که داشت آهنگ میخوند به من نزدیک میشد... به دور برم نگاه کردم... رنگ آرمی بمب از بنفش به قرمز تغییر پیدا کرده بود... آرمیا همه هیجان زده بودن...
به اعضا با علامت سوال بزرگی بالای سرم نگاه کردم ولی انگار واکنشم براشون طبیعی بود و همشون بهم لبخند زدن... تازه داشتم میفهمیدم که داره چه اتفاقی میفته...
جونگکوک:
🎵عزیزم.... خواهش میکنم...🎵
🎶یه قدم دیگه نزدیک تر میشم...🎶
🎵روی زانوهام افتادم...🎵
🎶تو بدترین روزهام کنارم باش...🎶
🎵الان محکم تر بغلت میکنم، حتی اگه جهنم باشه بازم میام...🎵
مکث کردم.. قسمت اصلی آهنگ و قسمت اعترافم به ات... تو چشمای ات نگاه کردم
🎶تنها چیزی که میخوام... تویی🎶
ات: آهنگ تموم شد و همه ی آرمیا دست زدن و جیغ میکشیدن.. خیلی ها هم داشتن گریه میکردن... جونگکوک نگاه منتظرش رو بهم دوخته بود و با لبخندی پراز عشق نگام میکرد..
جونگکوک: ات، من خیلی دوست دارم... میشه برای ادامه ی زندگیم تو هم همراهیم کنی؟:)
ات: با گفتن این حرف جونگکوک ضربان قلبم بالا رفت... اشک تو چشام جمع شده بود... انگار لال شده بودم... ات حرف بزن این همه آدم منتظر جواب تو هستن...  را... راستش من خیلی شوکه شده... و اصلا نمیدونم باید چی بگم... سرمو گرفتم پایین که  یهو قطره اشکی از چشام پایین افتاد...
جونگکوک: میکروفون رو پایین گرفتم... ات، حالت خوبه؟ چرا داری گریه میکنی خوشگلم؟... چونشوگرفتم و سرشو بالا آوردم... تو هم دوسم داری؟
که یهو همه ی آرمیا با هم گفتن: بوسش کن، بوسش کن
ات: تو چشماش نگاه کردم... جونگکوکا من... آ..آره...
جونگکوک: نگاهم به سمت لباش رفت... اجازه هست؟


(ادامه دارد)
اگه دوسش داشتی به بقیه‌ی فیکام هم سر بزن خوشگله😚💜
دیدگاه ها (۲)

ادامه تکپارتی درخواستی ات: بی معطلی خودم روی پنجه ی پام وایس...

لباس ات توی تک پارتی جونگکوک 🪽🫠✨

ادامه‌ی تکپارتی درخواستییونگی:این ویژگیت به من رفته...خوبه خ...

تکپارتی درخواستی از جونگکوک وقتی عضو هشتمی و دوست داره🫠امروز...

راند اخر part 30لینا: تمومه ات: بلند شدم جونگکوک رو کول کردم...

(پروف فیک عوض شد) ✨سرنوشت✨پارت ۴ویو اتوقتی اعضا رفتن منم خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط