عصر یک روز بهاری بین گلها دیدمت
عصر یک روز بهاری بین گلها دیدمت
شب که شد در خواب دیدم دست بردم چیدمت
تو به سرمستی سوار اسب آبی بهار
من به تردستی باد از پشت زین دزدیدمت
خواب یدم منتهای آرزوهای منی
سوزشی در سینه ام افتاد تا بوییدمت
تو چنان خورشید شوخ صبحدم خندیدی ام
من چنان ابر غریب نیمه شب گرییدمت
خواب دیدم قبل گل کعبه باران تویی
من زمین تشنه ای بودم که می چرخیدمت
نامه ای بودی که از دریا برایم آمدی
من چنان رود عطش با شوق می بوسیدمت
خواب دیدم تو همانی که دلم را برده ای
بعد عمری دلبر من دیدی آخر دیدمت
آه از این شب این شب رویایی دنباله دار
کاش صبحی می شد ای گل واقعا می چیدمت
شب که شد در خواب دیدم دست بردم چیدمت
تو به سرمستی سوار اسب آبی بهار
من به تردستی باد از پشت زین دزدیدمت
خواب یدم منتهای آرزوهای منی
سوزشی در سینه ام افتاد تا بوییدمت
تو چنان خورشید شوخ صبحدم خندیدی ام
من چنان ابر غریب نیمه شب گرییدمت
خواب دیدم قبل گل کعبه باران تویی
من زمین تشنه ای بودم که می چرخیدمت
نامه ای بودی که از دریا برایم آمدی
من چنان رود عطش با شوق می بوسیدمت
خواب دیدم تو همانی که دلم را برده ای
بعد عمری دلبر من دیدی آخر دیدمت
آه از این شب این شب رویایی دنباله دار
کاش صبحی می شد ای گل واقعا می چیدمت
- ۳.۹k
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط