دوست قدیمی که تبدیل میشه به
دوست قدیمی که تبدیل میشه به..........
پارت۱۱
Part11
برگشتم و دیدم جیمین مچ دستم رو گرفته ازش پرسیدم
ا.ت:بفرما کاری باهام داشتید آقای پارک ؟؟
جیمین:ا.ت لطفاً وقتی تنهاییم جیمین صدام کن
ا.ت:باشه جیمین کاری داشتی؟؟
جیمین:آره میخواستم بهت بگم ببخشید اگر لیا اونجوری حرف زد خودت که میدونی به هر.زست
ا.ت:میدونم و باید بگم اشکالی نداره اگر کاری نداری من باید برم بای
جیمین :برو بای
ا.ت ویو
بعد خداحافظی با جیمین نشستم توی ماشین و راه افتادم
تو راه داشتم به این فکر میکردم که چرا جونگکوک از من دفاع کرد و از پسرا از من دفاع کردن چرا جیمین معذرت خواهی کرد تو همین فکر بودم که رسیدم خونه
رفتم تو عمارت و رفتم توی اتاقم چون میخواستم بوی الکل و سیگار ندم رفتم دوش گرفتم و اومدم لباس راحتی پوشیدم و گرفتم خوابیدم
ویو فردا صبح
ا.ت ویو
صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم جواب دادم بابام بود
/مکالمشون/
پ.ت:سلام ا.ت دخترم چطوری خوبی اوضاع باندت چطوره؟
ا.ت:تو ذهنش (خوب شد گفت باند اصلا حواسم نبود امروز یه معامله دارم)
ا.ت:آره بابا سلام خوبی تو یه نفس بگیر آره همه چی خوبه کاری داشتی کلی کار ریخته رو سرم
پ.ت:آره دخترم کارت داشتم
ا.ت:چیکارم داشتی بابا
پ.ت:میخواستم بگم یه دورهمی گرفتیم که به چندتا خانواده ی مافیا های مختلف هم هستن گفتم توهم بیای
ا.ت:باشه بابا کی هست؟
پ.ت:آخر هفته یعنی سه روز دیگه
ا.ت:باشه میام بابا کاری نداری بابا
پ.ت:نه دخترم بای
ا.ت:بای
/پایان مکالمه/
(چقدر مکالمه داشتنا😂)
وقتی تلفنم با بابام تموم شد رفتم یه حموم بیست مینی و اومدم
و حاضر شدم رفتم پایین و صبحونه خوردم و با جونگهی رفتیم به سمت محل معامله معامله ی من امروز با مین یونگی بود
رسیدم به محل معامله و...........
.
.
.
.
.
.
.
خب دیگهههه بعد مدت ها پارت گذاشتم
نظرتون چیه ؟؟؟؟
بچه هاااا خیلی قراره داستان عجیب غریب باشه😂😂
راستییی خوب شرط هارو رسوندینا
شرط ها
Like:10
Comment:20
همین بایییی
پارت۱۱
Part11
برگشتم و دیدم جیمین مچ دستم رو گرفته ازش پرسیدم
ا.ت:بفرما کاری باهام داشتید آقای پارک ؟؟
جیمین:ا.ت لطفاً وقتی تنهاییم جیمین صدام کن
ا.ت:باشه جیمین کاری داشتی؟؟
جیمین:آره میخواستم بهت بگم ببخشید اگر لیا اونجوری حرف زد خودت که میدونی به هر.زست
ا.ت:میدونم و باید بگم اشکالی نداره اگر کاری نداری من باید برم بای
جیمین :برو بای
ا.ت ویو
بعد خداحافظی با جیمین نشستم توی ماشین و راه افتادم
تو راه داشتم به این فکر میکردم که چرا جونگکوک از من دفاع کرد و از پسرا از من دفاع کردن چرا جیمین معذرت خواهی کرد تو همین فکر بودم که رسیدم خونه
رفتم تو عمارت و رفتم توی اتاقم چون میخواستم بوی الکل و سیگار ندم رفتم دوش گرفتم و اومدم لباس راحتی پوشیدم و گرفتم خوابیدم
ویو فردا صبح
ا.ت ویو
صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم جواب دادم بابام بود
/مکالمشون/
پ.ت:سلام ا.ت دخترم چطوری خوبی اوضاع باندت چطوره؟
ا.ت:تو ذهنش (خوب شد گفت باند اصلا حواسم نبود امروز یه معامله دارم)
ا.ت:آره بابا سلام خوبی تو یه نفس بگیر آره همه چی خوبه کاری داشتی کلی کار ریخته رو سرم
پ.ت:آره دخترم کارت داشتم
ا.ت:چیکارم داشتی بابا
پ.ت:میخواستم بگم یه دورهمی گرفتیم که به چندتا خانواده ی مافیا های مختلف هم هستن گفتم توهم بیای
ا.ت:باشه بابا کی هست؟
پ.ت:آخر هفته یعنی سه روز دیگه
ا.ت:باشه میام بابا کاری نداری بابا
پ.ت:نه دخترم بای
ا.ت:بای
/پایان مکالمه/
(چقدر مکالمه داشتنا😂)
وقتی تلفنم با بابام تموم شد رفتم یه حموم بیست مینی و اومدم
و حاضر شدم رفتم پایین و صبحونه خوردم و با جونگهی رفتیم به سمت محل معامله معامله ی من امروز با مین یونگی بود
رسیدم به محل معامله و...........
.
.
.
.
.
.
.
خب دیگهههه بعد مدت ها پارت گذاشتم
نظرتون چیه ؟؟؟؟
بچه هاااا خیلی قراره داستان عجیب غریب باشه😂😂
راستییی خوب شرط هارو رسوندینا
شرط ها
Like:10
Comment:20
همین بایییی
- ۴۱۲
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط