☆ادامه رمان

☆ادامه رمان
☆پارت ۲
☆اسم رمان:آن که دیوانه نیست
______________________________________________
نیکولای با ناامیدی سرشو بلند کرد
●فئودور من‌‌...
یهو فئودور با همون اعصبانیت گفت
○ها چته میخوای چه زری بزنی؟
نیکولای همون لحظه چشماش گرد شد و یخ زد
●خ...خب راستش...هیچی ولش کن
و بدون حرفی از اتاق فئودور بیرون رفت
فئودور بعد از چند ساعت آروم شد و بیشتر پشیمون شد که سر نیکولای داد زد
فئودور همه جارو دنبال نیکولای گشت ولی پیداش نکرد
همون موقع بود که...
نیکولای پشت سر فئودور ظاهر شد
نیکولای یه لبخند روانی زد
●پس سر من داد میزنی؟ها؟
و با یه لحن طعنه آمیز گفت
فئودور یخ زد
○ن...ن‌‌...نیکولای؟
همون موقع نیکولای اومد جلویه فئودور
●بهت نشون میدم کی میتونه سر اون‌یکی داد بزنه
و نیکولای خندید
ولی خنده معمولی نه
یه خنده انتقام
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ ان که دیووانه نیست رو پست کردم

بنظرتون من چجوریم؟یعنی...چه جور رفتاری دارم بنظر خودتون یا چ...

بنظرتون رمان رو ادامه بدم؟

اهم اهم جدی باش دیگه تخم سگچند دقیقه بعد:شینگیلی نانایی نانا...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط