عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۲۹
لحظه های غمگین
دخترک حالا به دل بی قرار جلو آینه ایستاده بود آرام و ساکت افکار پر از غمگین و بی عدالتی ای بدون هیچگونه حس خوبی هوا گرم اتاق او را اذیت میکرد .. ولی پرده های سفید حالا با صدا باد میرقصیدن .. لباس کوتاه سفید مانند
کاملاً سفید و مدل آن کوتاه و دامن فون
که کمی پفدار به نظر میرسد.
دارای یقه دلبری داشت و به صورت آفشولدر یا دکلته با آستینهای توری کوتاه و پفکی روی بازوها قرار میگیرد. به نظر میرسد از جنس تور ارگانزا یا شیفون سبک باشد که حالت ایستایی و بادی به لباس داده بود
روی بخشهایی از دامن و بالاتنه، طرحهای گلدوزی یا اپلیکههای سفید و ظریفی (شبیه به گل یا پروانه) کار شده است... ولی میونشی غرق افکار بود
جان همانند ای که کنارش ایستاده بود دست هایش را باز کرد و جلو میونشی ایستاد او هنوزم افکارش بهش قلبه کرده بود... جان او را به آغوش گرفت افکار او پس دیده شد سپس تند به جان نگاه کرد پسر بچه اخمو تند گفت. : من .. دلم برای زن داییم تنگ شده
میونشی نرم لبخند زد سپس تند گره دست های او را باز کرد و خم شد او را به آغوش گرفت .. موهای بلند مشکی مانند جیمین را پس کرد در دلش واقعا لبخند زد که این پسر چقدر شبیهسازی به جیمین داشت
.......
حالا کمی حالش خوب بود .. نه درد جسمی نه درد روحی آن گریه ها در آغوش معشوق کمی بغض قلبش را کشته و دریا آب خنک را در آن کاشته بود همانند جلو آینه ایستاده بود
مدل دکلته قسمت بالاتنه لباس بدون بند یا آستین اش که شانهها و گردن را کاملاً نمایان میکرد دید شوهر شیطون اش روی او کشیده میشد حتی موقع ای داشت دکمه آستین هایش را میبست
رنگ مشکی به اون لباس جلوهای کلاسیک و جاودانه بخشیده که برای مراسم شب مناسب بود مثل وجود آن دخترک ای که جلو او ایستاده بود انعکاس خودش .. . یک گردنبند مروارید کوتاه، خط گردن را برجسته میکرد و این از لب های مردش که حالا زیر دندان هایش خورد میشد نماند
و رشتههای دیگر مروارید به صورت آبشاری از قسمت بالاتنه به سمت بازوها آویزان شده بودن که ظاهری منحصر به فرد و مجلل ایجاد کرده بود و این را نشان میداد که آن دخترک چقدر جدی و خنثی بود
ترکیب از پارچه مشکی و مرواریدها تضاد زیبایی ایجاد کرده بود و باعث میشد مرواریدها در مرکز توجه قرار گیرند و استایل کلی لباس را به سطحی بالاتر ارتقاء میکرد ۰
پارت ۲۲۹
لحظه های غمگین
دخترک حالا به دل بی قرار جلو آینه ایستاده بود آرام و ساکت افکار پر از غمگین و بی عدالتی ای بدون هیچگونه حس خوبی هوا گرم اتاق او را اذیت میکرد .. ولی پرده های سفید حالا با صدا باد میرقصیدن .. لباس کوتاه سفید مانند
کاملاً سفید و مدل آن کوتاه و دامن فون
که کمی پفدار به نظر میرسد.
دارای یقه دلبری داشت و به صورت آفشولدر یا دکلته با آستینهای توری کوتاه و پفکی روی بازوها قرار میگیرد. به نظر میرسد از جنس تور ارگانزا یا شیفون سبک باشد که حالت ایستایی و بادی به لباس داده بود
روی بخشهایی از دامن و بالاتنه، طرحهای گلدوزی یا اپلیکههای سفید و ظریفی (شبیه به گل یا پروانه) کار شده است... ولی میونشی غرق افکار بود
جان همانند ای که کنارش ایستاده بود دست هایش را باز کرد و جلو میونشی ایستاد او هنوزم افکارش بهش قلبه کرده بود... جان او را به آغوش گرفت افکار او پس دیده شد سپس تند به جان نگاه کرد پسر بچه اخمو تند گفت. : من .. دلم برای زن داییم تنگ شده
میونشی نرم لبخند زد سپس تند گره دست های او را باز کرد و خم شد او را به آغوش گرفت .. موهای بلند مشکی مانند جیمین را پس کرد در دلش واقعا لبخند زد که این پسر چقدر شبیهسازی به جیمین داشت
.......
حالا کمی حالش خوب بود .. نه درد جسمی نه درد روحی آن گریه ها در آغوش معشوق کمی بغض قلبش را کشته و دریا آب خنک را در آن کاشته بود همانند جلو آینه ایستاده بود
مدل دکلته قسمت بالاتنه لباس بدون بند یا آستین اش که شانهها و گردن را کاملاً نمایان میکرد دید شوهر شیطون اش روی او کشیده میشد حتی موقع ای داشت دکمه آستین هایش را میبست
رنگ مشکی به اون لباس جلوهای کلاسیک و جاودانه بخشیده که برای مراسم شب مناسب بود مثل وجود آن دخترک ای که جلو او ایستاده بود انعکاس خودش .. . یک گردنبند مروارید کوتاه، خط گردن را برجسته میکرد و این از لب های مردش که حالا زیر دندان هایش خورد میشد نماند
و رشتههای دیگر مروارید به صورت آبشاری از قسمت بالاتنه به سمت بازوها آویزان شده بودن که ظاهری منحصر به فرد و مجلل ایجاد کرده بود و این را نشان میداد که آن دخترک چقدر جدی و خنثی بود
ترکیب از پارچه مشکی و مرواریدها تضاد زیبایی ایجاد کرده بود و باعث میشد مرواریدها در مرکز توجه قرار گیرند و استایل کلی لباس را به سطحی بالاتر ارتقاء میکرد ۰
- ۵.۴k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط