*راز دل*
*راز دل*
ماه وش :
بالشو برداشتم که روشو در بیارم یه پاکت افتاد وچندتا عکس ازش زد بیرون چشمم که به عکس ها افتاد تعجب کردم چقدر این دختر شبیه من بود عکس ها رو گذاشتم سرجاش وملافه ها رو هم گذاشتم تو سبد ملافه ورو بالشی تمیز گذاشتموتختم مرتب کردم اتاق رو جارو زدم ودستمال کشیدم بعدم رفتم حموم وان پرآب کف بود درخروجی آب رو باز کردم آب که خالی شد دیدم یه گردنبد افتاده کف وان برش داشتم وبعد از تموم شدن کارم رفتم پایین وملافه ها رو شستم برای شام قرمه سبزی درست کردم وگذاشتم جا بیفته با صدای خنده ای فانی زیر لب گفتم : اوووف این باز اومد داشت با گوشی حرف می زد ومی رفت بالا اصلا دوست نداشتم باهاش هم کلام بشم کیهانم اومد داخل ورفت بالا امروز زود اومده بود داشتم سالاد درست می کردم
- تو گردنبند منو ندیدی
سرمو بلند کردم وگفتم : چرا بفرمایید
از جیبم درش آوردم نشونش دادم
فانی : اینو از کجا برداشتی
- تو وان بود
فانی : دروغ نگو بیا ببینم
دستمو کشید وکشوندم طبقه ای بالا در اتاق کیهان رو باز کرد کیهان داشت موهاشو شونه می زد
کیهان : چی شده
فانی : این گردنبند با این دختره بود
کیهان : خوب
فانی : شاید برداشته که دیگه پس نده
- نه خانم تو وان بود گذاشتم تو جیبم گم نشه
فانی : دروغ نگو چرا حرفشو باور نمی کنی کیهان
کیهان : چرا تهمت می زنی فانی ماه وش بدون اجازه به وسایل کسی دست نمی زنه
فانی : همیشه توطرف غریبه بودی
- خانم طلای شما به چه درد من می خورد اگرم می بردم که بهتون پس نمی دادم
فانی : واقعا پر روی
کیهان اومدطرفش بازوشو گرفت وگفت : فانی دیگه داری منو عصبی می کنی
فانی : عصبی شو نکنه طرف این کلفتی
کیهان : فانی گفتم کافیه
فانی : نمی خوام اینجا باشه گمشو برو بیرون
گریه ام گرفت کیهان یهو داد زد وگفت: فانی داری دیونه ام می کنی تمومش کن که می زنم بیرون از دست تو وکارات خستم کردی
فانی گریه کرد وگفت : من زنتم اینو به من ترجیح میدی اصلا من اینجا نمی مونم
کیهان : می مونی از ماه وش خانمم معذرت خواهی می کنی
فانی: به همین خیال باش
هولم داد عقب ورفت بیرون خواستم برم کیهان گفت : اخلاق فانی اینجوره نمی تونه تحمل کنه کسی کنارم باشه
- مگه من کنارتون بودم خطایی کردم
اومدم بیرون وبا گریه رفتم پایین خدا لعنت کنه فانی رو چطور این حرفو زده
ماه وش :
بالشو برداشتم که روشو در بیارم یه پاکت افتاد وچندتا عکس ازش زد بیرون چشمم که به عکس ها افتاد تعجب کردم چقدر این دختر شبیه من بود عکس ها رو گذاشتم سرجاش وملافه ها رو هم گذاشتم تو سبد ملافه ورو بالشی تمیز گذاشتموتختم مرتب کردم اتاق رو جارو زدم ودستمال کشیدم بعدم رفتم حموم وان پرآب کف بود درخروجی آب رو باز کردم آب که خالی شد دیدم یه گردنبد افتاده کف وان برش داشتم وبعد از تموم شدن کارم رفتم پایین وملافه ها رو شستم برای شام قرمه سبزی درست کردم وگذاشتم جا بیفته با صدای خنده ای فانی زیر لب گفتم : اوووف این باز اومد داشت با گوشی حرف می زد ومی رفت بالا اصلا دوست نداشتم باهاش هم کلام بشم کیهانم اومد داخل ورفت بالا امروز زود اومده بود داشتم سالاد درست می کردم
- تو گردنبند منو ندیدی
سرمو بلند کردم وگفتم : چرا بفرمایید
از جیبم درش آوردم نشونش دادم
فانی : اینو از کجا برداشتی
- تو وان بود
فانی : دروغ نگو بیا ببینم
دستمو کشید وکشوندم طبقه ای بالا در اتاق کیهان رو باز کرد کیهان داشت موهاشو شونه می زد
کیهان : چی شده
فانی : این گردنبند با این دختره بود
کیهان : خوب
فانی : شاید برداشته که دیگه پس نده
- نه خانم تو وان بود گذاشتم تو جیبم گم نشه
فانی : دروغ نگو چرا حرفشو باور نمی کنی کیهان
کیهان : چرا تهمت می زنی فانی ماه وش بدون اجازه به وسایل کسی دست نمی زنه
فانی : همیشه توطرف غریبه بودی
- خانم طلای شما به چه درد من می خورد اگرم می بردم که بهتون پس نمی دادم
فانی : واقعا پر روی
کیهان اومدطرفش بازوشو گرفت وگفت : فانی دیگه داری منو عصبی می کنی
فانی : عصبی شو نکنه طرف این کلفتی
کیهان : فانی گفتم کافیه
فانی : نمی خوام اینجا باشه گمشو برو بیرون
گریه ام گرفت کیهان یهو داد زد وگفت: فانی داری دیونه ام می کنی تمومش کن که می زنم بیرون از دست تو وکارات خستم کردی
فانی گریه کرد وگفت : من زنتم اینو به من ترجیح میدی اصلا من اینجا نمی مونم
کیهان : می مونی از ماه وش خانمم معذرت خواهی می کنی
فانی: به همین خیال باش
هولم داد عقب ورفت بیرون خواستم برم کیهان گفت : اخلاق فانی اینجوره نمی تونه تحمل کنه کسی کنارم باشه
- مگه من کنارتون بودم خطایی کردم
اومدم بیرون وبا گریه رفتم پایین خدا لعنت کنه فانی رو چطور این حرفو زده
- ۱۰.۱k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط