عشق اومد سراغم پشت در درزد،،،،عشق بامن آشناشد ولی یک پر ز

عشق اومد سراغم پشت در درزد،،،،عشق بامن آشناشد ولی یک پر زد،،،،گزاشت و رفت ازاین آشیوونه،،،تنهام گزاشت تواین زمونه،،،،
برگرد بازبه این خونه نگزارکه تنها بمونم،،،،برگرد نزارکه پاییز بشه پایان فردا،،،،،،پایان فردا،،،
دیدگاه ها (۳)

درآغوش گریستم تا نوازشم کنه،،،،پرسید؟فرزندم پس هوایت کو؟اشک ...

........

....

.....

خانوم مدیرعاملپارت چهارم | از فردانِلا با قدم‌های تند از اتا...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

《تکپارتی》......بارون اروم اروم میبارید. ا.ت از صبح زود بیدار...

رومان عشق بی نھایت پارت 21از زبان ملیسا من گفتم با کمال میل ...

*teakook*

پارت ۱۶: پایانِ داستان… و شروعِ یک زندگیغروب بود. آسمون رنگِ...

رومان عشق مافیا پارت 15 از زبان ا/تیکم که فکر کردم دیدم چیزی...

🎭 آخرین نقشپارت چهاردهماستودیو تقریباً خالی شده بود.لیانا وس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط