Psychic lover94🖤
Psychic lover94🖤
جونگکوک:ولش کن.من الان سفارش میدم
……….
سونا:یا جونگکوکا خوش مزه بود دستت درد
نکنه.
جونگکوک:هومم نوش جون بیب.
سونا:میدونستی…من همش دلم میخواست
یک پارتنر داشته باشم که مثل تو باشه.یک
بیگ بوی باشه.تو که یک مرد کاملی…اما
من یک دخترم.من یکی رو میخواستم
که وقتی دستش و میگیرم دستام تو دستش
گم بشه،همونجور که من تو
بغلش گم میشم.وقتی میرم خرید خریدام و
نگه داره و منم د.دی صداش کنم.حتی وقتی
به این فکر میکنم قلبم اکلیلی میشه
ضربان قلبم تند میزنه.ولی بعدش یادم میاد
که فقط یک سینگل بدبختم!
جونگکوک:سینگل؟مث اینکه دیشب و
یادت رفته…میخوای جایگاه د.دی بودنم رو
بهت نشون بدم؟
سونا:نه چیزه میدونی قبلا هم گفتم
من غلط زیاد میکنم خیلی غلط میکنم.
جونگکوک:هیی یک جوجه مرغ رنگی احمق
دارم.
سونا:چی؟جوجه مرغ رنگی؟احمق؟ایش برو اصن باهات قهرم
جونگکوک:قهری؟زارت همین حالا آشتی میکنی
وگرنه محلوله هات رو کنسـ…هی یادم
نبود بچه ای.خوب د.دی بهت میگه که
آشتی کن.
سونا:بیبی هم میگه چون د.دی گفته
چشم.
جونگکوک:عهه چه عالی
سونا:جونگکوکااا
جونگکوک:هوم
سونا:میدونستی ابراز احساساتت هم
سرد و تحدید امیزه؟
جونگکوک:هییی
سونا:باید به داداشم خبر بدم.
جونگکوک:باشه
سونا:بهش میگم بیاد اینجا
جونگکوک:باشه
……………..
سونا:خوب گفت یک ساعت دیگه میاد.
جونگکوک:باشه…بیب تا اونموقع بیا
بغل د.دیت
سونا:یاا د.دی چیه(خجالت)
جونگکوک:بیخیال من دیگه دوست پسرتم
یا بهتر بگم د.دیت حساب میشم
سونا:د.دی
جونگکوک:بله
سونا:د.دی
جونگکوک:پرنسس
سونا:د.دی
جونگکوک:بله پرنسس
سونا:سلام
جونگکوک:سلام
سونا:(لپ جونگکوک رو بوس میکنه)
جونگکوک:از این به بعد باید لبم رو بوس کنی.
سونا:حتمااااا
“شخص سوم”
اون دوتا خیلی خوب کنار اومدن باهم نه؟
مثل اینکه اره…ولی اگر بدونن قراره بزودی
جدا بشن با هم سونا خوشحاله؟یا جونگکوک
خوشحاله که سونا نیست پیشش؟
کدومشون قراره اون یکی رو ول کنه؟
شاید هیچ کس کسی و ول نکنه…بازم احتمال
داره چون جونگکوک چیزی که حتی خودش هم قبولش داره اینه که یک مرد هر..زس.
خوب قبولش داره.
شاید لیاقت آدم پاک و نداره…از کجا معلوم
شاید شوگا کاری کرد که قید هم و بزنن
و زندگی بدون هم و شروع کنن.آدم
از دو ثانیه بعد خودش خبر نداره
چه برسه به فردای خودش و یا حتی آینده ی
دور تر.اما میدونیم که رایج ترین داستان
هر را..بطه ای این هستش که کاپل ها
اخرش به هم برسن.شاید اگر گذشتشون
رو فراموش کنن خوشحال تر باشن و یا
شاید بگن که
“اگه گذشته نبود…هرگز بهت نمیرسیدم”
یا شاید بگن
“من راه رسیدن به تو رو فراموش نمیکنم.”
هر کسی یکجوری،عاشقه.
جونگکوک:ولش کن.من الان سفارش میدم
……….
سونا:یا جونگکوکا خوش مزه بود دستت درد
نکنه.
جونگکوک:هومم نوش جون بیب.
سونا:میدونستی…من همش دلم میخواست
یک پارتنر داشته باشم که مثل تو باشه.یک
بیگ بوی باشه.تو که یک مرد کاملی…اما
من یک دخترم.من یکی رو میخواستم
که وقتی دستش و میگیرم دستام تو دستش
گم بشه،همونجور که من تو
بغلش گم میشم.وقتی میرم خرید خریدام و
نگه داره و منم د.دی صداش کنم.حتی وقتی
به این فکر میکنم قلبم اکلیلی میشه
ضربان قلبم تند میزنه.ولی بعدش یادم میاد
که فقط یک سینگل بدبختم!
جونگکوک:سینگل؟مث اینکه دیشب و
یادت رفته…میخوای جایگاه د.دی بودنم رو
بهت نشون بدم؟
سونا:نه چیزه میدونی قبلا هم گفتم
من غلط زیاد میکنم خیلی غلط میکنم.
جونگکوک:هیی یک جوجه مرغ رنگی احمق
دارم.
سونا:چی؟جوجه مرغ رنگی؟احمق؟ایش برو اصن باهات قهرم
جونگکوک:قهری؟زارت همین حالا آشتی میکنی
وگرنه محلوله هات رو کنسـ…هی یادم
نبود بچه ای.خوب د.دی بهت میگه که
آشتی کن.
سونا:بیبی هم میگه چون د.دی گفته
چشم.
جونگکوک:عهه چه عالی
سونا:جونگکوکااا
جونگکوک:هوم
سونا:میدونستی ابراز احساساتت هم
سرد و تحدید امیزه؟
جونگکوک:هییی
سونا:باید به داداشم خبر بدم.
جونگکوک:باشه
سونا:بهش میگم بیاد اینجا
جونگکوک:باشه
……………..
سونا:خوب گفت یک ساعت دیگه میاد.
جونگکوک:باشه…بیب تا اونموقع بیا
بغل د.دیت
سونا:یاا د.دی چیه(خجالت)
جونگکوک:بیخیال من دیگه دوست پسرتم
یا بهتر بگم د.دیت حساب میشم
سونا:د.دی
جونگکوک:بله
سونا:د.دی
جونگکوک:پرنسس
سونا:د.دی
جونگکوک:بله پرنسس
سونا:سلام
جونگکوک:سلام
سونا:(لپ جونگکوک رو بوس میکنه)
جونگکوک:از این به بعد باید لبم رو بوس کنی.
سونا:حتمااااا
“شخص سوم”
اون دوتا خیلی خوب کنار اومدن باهم نه؟
مثل اینکه اره…ولی اگر بدونن قراره بزودی
جدا بشن با هم سونا خوشحاله؟یا جونگکوک
خوشحاله که سونا نیست پیشش؟
کدومشون قراره اون یکی رو ول کنه؟
شاید هیچ کس کسی و ول نکنه…بازم احتمال
داره چون جونگکوک چیزی که حتی خودش هم قبولش داره اینه که یک مرد هر..زس.
خوب قبولش داره.
شاید لیاقت آدم پاک و نداره…از کجا معلوم
شاید شوگا کاری کرد که قید هم و بزنن
و زندگی بدون هم و شروع کنن.آدم
از دو ثانیه بعد خودش خبر نداره
چه برسه به فردای خودش و یا حتی آینده ی
دور تر.اما میدونیم که رایج ترین داستان
هر را..بطه ای این هستش که کاپل ها
اخرش به هم برسن.شاید اگر گذشتشون
رو فراموش کنن خوشحال تر باشن و یا
شاید بگن که
“اگه گذشته نبود…هرگز بهت نمیرسیدم”
یا شاید بگن
“من راه رسیدن به تو رو فراموش نمیکنم.”
هر کسی یکجوری،عاشقه.
- ۲۱.۷k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط