بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم،

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم،
بابام گفت: عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی آورده بود، میگی عمو خودت شیرینی هستی، چرا شیرینی آوردی، اگه گل آورد، میگی عمو خودت گلی چرا گل آوردی...
منم گفتم باشه، خلاصه!
عمو اومد و دیدم واسه نذری یه گوسفند آورده!



من بچه بودم میفهمی؟؟؟
بچهههههههههه :l
دیدگاه ها (۱)

تو عراق روزی 3 تا بمب منفجر میشه ولی ملت واسه خودشون پا میشن...

حسین پناهی چه زیبا گفتهروحش شاد, ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫ...

یجا خوندم نوشته بود, چ انتظار بیهودیه نخوایم درد داشته باشیم...

ژست عکاسی #N

رمان اجبار تا عشق

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط