دلم وقتی که می‌گیرد تو می‌آیی به دیدارم

دلم وقتی که می‌گیرد تو می‌آیی به دیدارم
به من آهسته میگویی "عزیزم دوستت دارم"

سرم بر شانه‌ات، باور ندارم پیش من باشی
تو را در خواب می‌بینم؟ بگو! یا این که بیدارم؟

نوازش می‌کنی با مهربانی گونه‌هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تب دارم

کنار لحظه‌های تو دو فنجان قهوه می‌ریزم
اگرچه تلخ، شیرین است با لبخند هر بارم

کتابی میگذاری روی میزم، مهربان من
و می‌گویی به آرامی که: این هم آخرین کارم

غروب شنبه‌ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم

تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت
من از شبهای برف آلوده‌ی این شهر بیزارم

دلم ابریست از دست تمام بی‌تو بودن‌ها
اگر باران بیاید، باز می‌آیی به دیدارم؟!




دیدگاه ها (۱)

برایت اتفاق افتاده دنبال خودت باشی؟شبی مانند یک دیوانه در حا...

همیشه چیزهایی را که نداشته امبیشتر دوست داشته‌ام همچون تو که...

غـمگـیـڹ رفـتـنـت نـیـسـتـم. . .دݪـتـنـگ رۅیـایۍهسـتـمڪہ بـا...

قدیما خیلی باحال بودولی ما نبودیمآینده هم خیلی باحالهولی ما ...

🌺دلم وقتے ڪہ مے گیرد تو مے آیے بہ دیدارمبہ من آهستہ مے گویے ...

دوپارتی ☆....,,p.2روی تخت دراز کشیده بودند ، جونگکوک نزدیک ا...

فرشته کوچولو(۲)..........پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط