درخواستی...

●وقتی از عمد باهاش قهر میکنی●

سلام من ریرینا هستم ۲ ساله که با نامجون ازدواج کردم و هر دقت خواستم کرم بریزم فهمیده^تو غلط میکنی کرم میریزیییی^

تو این فکرا بودم که...

_ریریناااااا

+....

_ریرینا؟

+....

نامچون اومد سمتم تو چشمام زل زد...

_باز چیشدع؟ هوم؟

نگامو ازش گرفتم... خودم نمیدونستم دارم چی میکنم... داشت از خجالت اب میشدم...

_اخه چیشده؟

اومد از پشت بغلم کرد نفساش به گردنم برخورد میکرد...

+نا...

_چیشده؟بگو ؟ چی میخوای؟^تند تند^

+....

_انقده خودتو لوس نکن ریریناااا^کیوت^

+نمخام

_اخه عزیزکم چه مرگتههه؟ باز نکنه میخوای کرم بریزی؟

+نه نه

_پس بگوووو^پوکر^

+نمیشه بری کنار*تو از خداتم باشه نامجون بغلت کنه چاغاله*

_خیر...بعدی؟

+نامجوووووننننننننن

_اخیش

+....وات؟

_شدی خودت... گود بای

+کجا میرییی

_بیرون...

+اهه نامجون🥺

_میخوای بیای؟

+اوهوووممم

_نمشه

+پس توعم نمشه بری😁

_ریرینا!

+هوم؟
جوری بغلم کرد که داشتم خفه میشدم...

_شوخی کردم

+ها؟

_ای خدااا... حاضر شو بریم

+باشه

خواستم برم که دستمو گرفت...

_نمیخوای بهم پاداش بدی که بهت اجازه دادم؟

+😵‍💫چی کنم مثلا؟

اومد لباشو گذاشت رو لبامو بعدش...

_من میرم تو ماشین منتظرم بانو کیم!


●پایان●

هعی ببخشید کوتاه شد😇
دیدگاه ها (۲)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁹اما هر بار چشمم به جای خالی رولزرویس ...

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۱صدای بیرون کمتر شد...

وانشات هایکیو درخواستی

#in_your_eyespart_11۴ | پایانویو کایلاوقتی رسیدیم خونه، هر س...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

[•] عمارت عشق [•] part: 17_«با خودت چی فکر کردی هر*زه؟!؟!» +...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط