چند پارتی از سونگمین: (وقتی که روش کراش داری و......) p2
چند پارتی از سونگمین: (وقتی که روش کراش داری و......) p2
ات: این چه حرفیه
سوهینا: مامان منو ات میریم اتاق
م.س: باشه برید
ات: سوهینا تو برادرتو میشناسی دیگه خب
سوهینا: اوهوم...
ات: پس کمکم کن توجهش رو جلب کنم، اصلا بگو قبلا با دختری که بوده دختره چجوری بوده
سوهینا: اوممممم...خب من زیاد ندیدمش ولی دختره اندامش خیلی رو فرم بود همیشه آرایش های کمی غلیظ میکرد و یکم پیکمی بود
ات: یعنی تایپ داداشت همچین دختره لوسیه؟:/
سوهینا: ای بابا من چمیدونم
ات: دقیقا چقدر باهاش بود
سوهینا: یک ماهو خورده ای
ات: عاها
سوهینا: اگر اشتباه نکنم تو بار باهم آشنا شدن
ات: مگه نگفتی داداشت اهل مستی نیست
سوهینا: اره بابا اهلش نیست، ولی بعضی اوقات خیلی کم سوجو میخوره ولی در اطلاع نیستم تو بار هم همینطوری هست یا نه
ات: چه سخت
سوهینا: ببین ات -دستاتو گرفت- من داداشمو میشناسم اون دنبال به دختر صادق و مهربونه، چیز بدی درموردش فکر نکن و فقط خودت باش، این همه میکاپ هم اثری ندارد چون خودت خوشگلی
ات: باشه، میگم.....بدن منم خوبه؟؟
سوهینا: اره احمق، اول کاری چیکار به بدنت داره
ات: د ببند توهم -پوکر
سوهینا: حالا بسته بیا فیلم ببینیم بعد بخوابیم یه فیلم جدید اومده دوست داشتم با تو ببینم
ات: باشه
(ساعت ۳ صبح)
ساعتای ۳ صبح بود ولی تو هنوز خوابت نمیبرد و فکرو خیالای داداش سوهینا هنوز تو مغزت میپیچید که تصمیم گرفتی بری یکم آب بخوری
آروم از اتاق اومدی بیرون و دیدی همه جا تاریکه، و به سختی میتونستی ببینی و از طرفی بارون داشت میارید و رعد و برق هم میزد، تو آروم رفتی یه لیوان برداشتی و آب ریختی و خوردی بعد از جا به جا کردنش یکم دم پنجره وایسادی و به هوا خیره شده بودی چون هوای بارونی رو به شدت دوست داشتی و تو حال خودت بودی که یهو صدای پاهای کسی رو شنیدی ولی اهمیت ندادی که همزمان با حس شدن دست کسی رو شونت و زدنه رعد و برقی شدیدی جیغ بلندی از ترس کشیدی که همه بیدار شدن
سونگمین: هی هی آروم
ات: تو اینجا چیکار میکنی
سونگمین: من باید اینو بپرسم
ات: اومده بودم آب بخورم
م.س: چیشده ات خوبی
سوهینا: ات خوبی؟
همه با عجله اومدن و برق حال رو روشن کردن که با شما دوتا که یکی از دست های سونگمین رو شونت بود و روبه روی هم بودید مواجه شدن
سوهینا: ببینم شما داشتید چه غلطی میکردید
م.س: سوهینا درست صحبت کن
پ.س: چرا بیدارید، اصن اینجا چیکار میکنید
سونگمین: دستشو برداشت- صدایی از حال میومد که توجهمو جلب کرد و اومده بودم تا ببینم کیه
ات: م..منم اومده بودم آب بخورم
م.س: خیله خب دیگه همگی برید بخوابید
ات: چشم
تعظیم کردی و زود از کنار سونگمین رد شدی
(فردا با سوهینا درحال خرید کردن)
سوهینا: خدافظ
ات: ممنونم
سونگمین: خواستید برگردید به خودم زنگ بزنید
سوهینا: باشه
ات: خب کجا بریم خرید؟
سوهینا: معلوم نی چیه جدیدا میخواد خودش بیاد دنبالمون
ات: حالا ولش
سوهینا: باشه بریم
ات: این چه حرفیه
سوهینا: مامان منو ات میریم اتاق
م.س: باشه برید
ات: سوهینا تو برادرتو میشناسی دیگه خب
سوهینا: اوهوم...
ات: پس کمکم کن توجهش رو جلب کنم، اصلا بگو قبلا با دختری که بوده دختره چجوری بوده
سوهینا: اوممممم...خب من زیاد ندیدمش ولی دختره اندامش خیلی رو فرم بود همیشه آرایش های کمی غلیظ میکرد و یکم پیکمی بود
ات: یعنی تایپ داداشت همچین دختره لوسیه؟:/
سوهینا: ای بابا من چمیدونم
ات: دقیقا چقدر باهاش بود
سوهینا: یک ماهو خورده ای
ات: عاها
سوهینا: اگر اشتباه نکنم تو بار باهم آشنا شدن
ات: مگه نگفتی داداشت اهل مستی نیست
سوهینا: اره بابا اهلش نیست، ولی بعضی اوقات خیلی کم سوجو میخوره ولی در اطلاع نیستم تو بار هم همینطوری هست یا نه
ات: چه سخت
سوهینا: ببین ات -دستاتو گرفت- من داداشمو میشناسم اون دنبال به دختر صادق و مهربونه، چیز بدی درموردش فکر نکن و فقط خودت باش، این همه میکاپ هم اثری ندارد چون خودت خوشگلی
ات: باشه، میگم.....بدن منم خوبه؟؟
سوهینا: اره احمق، اول کاری چیکار به بدنت داره
ات: د ببند توهم -پوکر
سوهینا: حالا بسته بیا فیلم ببینیم بعد بخوابیم یه فیلم جدید اومده دوست داشتم با تو ببینم
ات: باشه
(ساعت ۳ صبح)
ساعتای ۳ صبح بود ولی تو هنوز خوابت نمیبرد و فکرو خیالای داداش سوهینا هنوز تو مغزت میپیچید که تصمیم گرفتی بری یکم آب بخوری
آروم از اتاق اومدی بیرون و دیدی همه جا تاریکه، و به سختی میتونستی ببینی و از طرفی بارون داشت میارید و رعد و برق هم میزد، تو آروم رفتی یه لیوان برداشتی و آب ریختی و خوردی بعد از جا به جا کردنش یکم دم پنجره وایسادی و به هوا خیره شده بودی چون هوای بارونی رو به شدت دوست داشتی و تو حال خودت بودی که یهو صدای پاهای کسی رو شنیدی ولی اهمیت ندادی که همزمان با حس شدن دست کسی رو شونت و زدنه رعد و برقی شدیدی جیغ بلندی از ترس کشیدی که همه بیدار شدن
سونگمین: هی هی آروم
ات: تو اینجا چیکار میکنی
سونگمین: من باید اینو بپرسم
ات: اومده بودم آب بخورم
م.س: چیشده ات خوبی
سوهینا: ات خوبی؟
همه با عجله اومدن و برق حال رو روشن کردن که با شما دوتا که یکی از دست های سونگمین رو شونت بود و روبه روی هم بودید مواجه شدن
سوهینا: ببینم شما داشتید چه غلطی میکردید
م.س: سوهینا درست صحبت کن
پ.س: چرا بیدارید، اصن اینجا چیکار میکنید
سونگمین: دستشو برداشت- صدایی از حال میومد که توجهمو جلب کرد و اومده بودم تا ببینم کیه
ات: م..منم اومده بودم آب بخورم
م.س: خیله خب دیگه همگی برید بخوابید
ات: چشم
تعظیم کردی و زود از کنار سونگمین رد شدی
(فردا با سوهینا درحال خرید کردن)
سوهینا: خدافظ
ات: ممنونم
سونگمین: خواستید برگردید به خودم زنگ بزنید
سوهینا: باشه
ات: خب کجا بریم خرید؟
سوهینا: معلوم نی چیه جدیدا میخواد خودش بیاد دنبالمون
ات: حالا ولش
سوهینا: باشه بریم
- ۱.۴k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط