آرام از کوچه باغ خیالم رد میشوی

آرام از کوچه باغ خیالم رد میشوی
نسیم عبورت، دلم را عجیب سرمست میکند
و نوازش نگاهت دلم را سخت می لرزاند...
نفسهایم به آرامی باران میبارد
و چشمانم چون ستارگان بی فروغ
از نگاه بارانی ات،نور را به یادگار میگیرند...
من در این همه حضور تو گم میشوم
و چون کبوتری سبک بال
لذت پرواز را در نگاهت با جان می آموزم...
شوق عبور از دلت
دلم را هوایی میکند
من سرشار میشوم از وجودت
و آرام آرام گم شدن در تو را،پیدا خواهم کرد
هرگز نمیخواهم پیدا شوم
گم شدن در این همه باران،مرا بی نشان می کند
می خواهم بی نشانی باشم،در دل بارانی تو...
تو هرگز پیدایم نکن...
دیدگاه ها (۹)

نگاهت را قاب کرده امبا شاخه ای یاس از جنس بارانگذاشته ام روی...

لحظه هایم را بر چشمهایت میسپارمکه چه آرام و سادهمینشیند بر د...

.اے ردیف غزلم،ورد زبانم،نفسمحاڪم گستره ے فن بیانم ، نفسمتو چ...

حرفی نگوشعری برایم نخوان  سکوت کنتنها همین نگاهت کافیست...نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط