(سبوی نیکنامی)
(سبوی نیکنامی)
همه شب به یاد رویت نظری به ماه دارم
به جنون کشیده مانم چو به مَه نگاه دارم
دل من به جستجویت همه شب به شوق رویت
شده معتکف به کویت چو تو پادشاه دارم
نه شب مرا سحرگه نه سحر ز سوزم آگه
که ز سوز هجرت ای مه دل پر ز آه دارم
شده عشق روی دلبر اگرم گناه و کیفر
به یقین هزار دفتر ، سیه از گناه دارم
برو کاروان شتابان که منم در این بیابان
به هوای ماه کنعان دل و دین به چاه دارم
نه دل ِ مرا قراری ، نه امید ِ وصل ِ یاری
نه ز بخت انتظاری، نه به دوست راه دارم
به در ِ سرای ِ او سر ، بزدم به حلقه ی در
که به سر ز مهرش افسر عوض کلاه دارم
شدهام چو من غزلخوان به گل جمال جانان
غم هجرش از دل و جان به دلم نگاه دارم
بده (ساقیا) تو جامی ، ز سبوی نیکنامی
که به شوق شادکامی دل و دین تباه دارم
شمس (ساقی)
همه شب به یاد رویت نظری به ماه دارم
به جنون کشیده مانم چو به مَه نگاه دارم
دل من به جستجویت همه شب به شوق رویت
شده معتکف به کویت چو تو پادشاه دارم
نه شب مرا سحرگه نه سحر ز سوزم آگه
که ز سوز هجرت ای مه دل پر ز آه دارم
شده عشق روی دلبر اگرم گناه و کیفر
به یقین هزار دفتر ، سیه از گناه دارم
برو کاروان شتابان که منم در این بیابان
به هوای ماه کنعان دل و دین به چاه دارم
نه دل ِ مرا قراری ، نه امید ِ وصل ِ یاری
نه ز بخت انتظاری، نه به دوست راه دارم
به در ِ سرای ِ او سر ، بزدم به حلقه ی در
که به سر ز مهرش افسر عوض کلاه دارم
شدهام چو من غزلخوان به گل جمال جانان
غم هجرش از دل و جان به دلم نگاه دارم
بده (ساقیا) تو جامی ، ز سبوی نیکنامی
که به شوق شادکامی دل و دین تباه دارم
شمس (ساقی)
- ۴.۵k
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط