کاش چون دریا جهانی رو به ساحل داشتم

کاش چون دریا جهانی رو به ساحل داشتم
بگذریم از آرزوهایی که در دل داشتم
از نگاهت شرم می بارید و من درویش وار
کنج دیوار غمت یک عمر منزل داشتم
پیش هرکس می نشستم حرف چشمان تو بود
من نه باتو با تمام شهر مشکل داشتم
زندگی با طعنه های دوستان آسان نبود
کاش من هم دشمنانی صاف و یکدل داشتم
لطف بودن با تو از من شاعری دیوانه ساخت
ورنه من در خود هزاران مرد عاقل داشتم...
دیدگاه ها (۱۰)

‌ وارد مسجد شدی, چشمت نمازم را شکست... قبله ی جانم شدی, عشق...

وقتی برای تو می‌نویسم از همه‌ی اتفاقات اطرافم بی‌خبر می‌شوم ...

باید هر لحظه و هر ثانیه تقدیر شوی نه که افسرده ز دست بد تقدی...

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط