سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خ

سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده
5 دقیقه اول خونواده :o
5 دقیقه دوم خونواده :|

1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟
من : نه
3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟
من : نه
اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟
من : نه چطور ؟
یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟
من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم
بابام : مطمئنی طوری نشده ؟
مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟
هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم:|
دیدگاه ها (۸)

...

مربی تیم ملی شد دمش گرم ...

یه بار تو مغازه رفیقم بود(سوپر مارکت) که یهو بهم گفت تو بمون...

در یکی از عملیات‌های نامنظم در شبی مهتابی وقتی با همرزمانش د...

my love part 67

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۲ویو ات : اماده شدم بعد رفتم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط